عبارت ديگر انسحاب حكم متناهى بر غير متناهى است چه در صورت صدق بعد غير متناهى نه اطول و اقصر صادق است و نه محصور بين حاصرين . و به همين بيان زياده و نقصان در غير متناهى صادق نيست تا برهان تطبيق عالم جسم و جسمانى را متناهى كند و انسان را به پشت بام فلك اطلس برساند كه بعد از آن لاخلاء و لاملاء هر چند از جانب ديگر متناهى يك خط يا يك خط از دو خط ، مقدارى تقطيع گردد و تطبيق موهوم فرض شود چه زيادت و نقصان از اوصاف كم متناهىاند .
برهان لام الفى كه دانستى چون اسم خود است . اما برهان مسامته ، بايد گفت كه با فرض غير متناهى بودن خط ، نقطه اول مسامته رأسا منتفى است و همچنين در عكس آن كه برهان تخليص است رأسا اولين نقطه موازات منتفى است . در همه اين صور بايد توجه بسزا به معنى واقعى بعد غير متناهى داشت .
اما برهان عرشى تلويحات در بين اجسام جزئى و متناهى و محدود عالم جسمانى جارى است كه از موضوع بحث خارج است ، علاوه آنكه اعتراض ابن كمونه بر وى وارد است كه نقل كردهايم و مع ذلك اگر سخن در حيثيات غير متناهيه جسم غير متناهى با ديگرى مثل خودش فرض گردد الكلام الكلام .
پس اين برهان عرشى فرشى است . و نيازى به اطاله كلام نيست .
و اگر براهين ديگرى در تناهى ابعاد اقامه كرده باشند از آنچه تقرير و تحرير كردهايم معلوم شده است كه نوع براهين آنها از چه جنس است .
راقم گويد : اولا اينها برهان نيست كه زحمت كشيدهايد ،
قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ *
.
علاوه اين كه مبدأ عالم ، وجودى بىحد و پايانست و بنابر متعارف فيلسوف هم بايد سنخيت بين علت و معلول محقق باشد .
علت تعالى شأنه خودش اين حقيقت را به بهترين صورت اداء