تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
گرديد و در نزديكى مشهد علوى قصد نمود كه پياده محض احترام آن حضرت مشرف شود لذا از اسب پياده شده . قاضى عسكر كه مفتى جماعت بود چون از اراده سلطان اطلاع يافت بعرض رسانيد كه صلاح نيست كه پياده برويد به جهت اين كه شما سلطان زنده هستيد و در انظار موهون است با اين وضع تا قبهء منوره رفتن . سلطان مردد شد قرار شد كه به قرآن تفأل جويند ، سلطان قرآن را باز نمود اين آيه اول ما يرى بود
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
سلطان بقاضى گفت سخن تو سبب شد برهنگى پا را هم مزيد نمودى پس كفشها را از پاى درآورده پياده از حدود نجف تا قبه منوره مسافت طى نمود . ( م )

نكته 687

بعضى از اصطلاحات عارفين : انسان در اصطلاح عرفا مرد كامل است نه صورت انسانيه و در حديث قدسى آمده كه الانسان سرى و أنا سره . پير مغان كنايه از حضرت مولانا على عليه السلام است . بزم اشاره به مجلس خاص أهل حق است . تجلى نور مكاشفه است كه بر دل عارف متجلى شود . ترسا و ترسا بچه مرد روحانى را گويند كه از صفات ذميمه نفس رذيله استخلاص يافته شود . خرابات مقام فنا و خراباتى اهل فنا را خوانند . خال كنايه از وحدت ذات مطلقه است . خط عبارت از ظهور تعلق ارواح به اجسام است . خمار و باده فروش پيران كامل و مرشدان و اصل را گويند . دير مغان كنايه از مجلس عرفا و اولياست . رند اشاره است به اولياء و عرفاء كه وجود ايشان از غبار كدورات بشريت صافى و پاك گشته است . ساقى كنايه از فياض مطلق است و در بعضى مواضع مراد از ساقى كوثر است . ساغر و صراحى مراد دل عارف است و آن را خمخانه و ميخانه و ميكده گويند . شاهد كنايه از معشوق است . شراب كنايه از سكران محبت و جذبه حق است . عشق كنايه از مقام ولايت مطلقه علويات عارفى است . غمزه و كنار و بوسه