فخر رازى در مباحث مشرقيه ( ج 1 ص 192 ) و به وزان او صاحب اسفار در اسفار ( ج 2 ص 336 ط 1 ) در صورت تناهى بعد سئوال و جواب چندى عنوان كردهاند كه عدم تعرض بدانها را اولى دانستهايم ، طالب بدانجا رجوع كند .
در صحف كريمه عارفان اصلا بحث از تناهى ابعاد عنوان نشده است و تفوه بدان نكردهاند و چه خوب كردهاند . مثلا در اين چهار كتاب درسى عرفانى كه به ترتيب تمهيد القواعد ، و مطلع خصوص الكلم فى معانى فصوص الحكم معروف به شرح فصوص الحكم قيصرى است ، و مصباح الانس ، و فتوحات مكيهاند حرفى از تناهى ابعاد نيست چه موضوع مباحث و مسائل كتب و رسائل آنان حق سبحانه است كه وجود مطلق صمد است نه حق منزهى كه تنزيه عين تشبيه است و مشاء بدان رفتهاند ، فافهم و تدبر .
سخن در روش صاحب اسفار است كه در تناهى ابعاد به مسير قوم مشى كرده است با اينكه موضوع حكمت متعاليه همان موضوع صحف عرفانيه است جز اين كه عارف به وحدت شخصيه حقه حقيقيه ذات مظاهر قائل است ، و آن جناب به وحدت حقه حقيقيه ذات مراتب فتبصر .
كيف كان از قائلان به تناهى ابعاد بايد پرسيد كه چه چيزى موجب شده است كه آنان را به اين حرف كشانيد ؟
اگر از جهت شكل داشتن اجسام است كه تا جسم متناهى نشود شكل نمىيابد چنان كه شيخ در فصل دوازدهم نمط اول اشارات پس از فراغ از تقرير برهان سلمى در تناهى ابعاد گويد : فقد بان لك أن الامتداد الجسمانى يلزمه التناهى فيلزمه الشكل أعنى فى الوجود . اين سخن حق است كه تا جسم متناهى نشود شكل نمىيابد ولى اين بحث در اجسام عنصرى و اجرام فلكى كه هر يك جزئى از اجزاى عالم جسمانىاند جارى است كه يك يك آنها از ارض و قمر و شمس و غيرها متناهى و مشكلاند
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 505
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٠٥