تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
وجه اول تناهى كل لازم نمىآيد بخلاف ثانى . بيان : بحث از تناهى و عدم آن در طبيعيات چون دخيل در طبيعيات است چنان كه شيخ در اول هشتم الهيات شفاء ( ص 214 ج 2 ط 1 ) نص دارد فراجع . و بدانكه غرض اين بزرگان از تناهى ابعاد اين است كه مجموع عالم جسم و جسمانى متناهى است و به عبارت ديگر جهان ماده پايان مىيابد . و كلمه بعد را در اينمقام به فارسى تعبير به كشش مىكنيم يعنى گفتار در پايان داشتن كشش است . كلمه ابعاد به صيغه جمع ناظر به همه جهات عالم جسمانى است يعنى مثلا از هر نقطهء زمين به خط و سير مستقيم به جهتى رهسپار شويم آن خط و سير نفاد مىيابد و پايان دارد كه جهان طبيعت تمام مىشود و ديگر ملائى نيست چنان كه خلاء هم نيست كه وقتى از قائلان به تناهى ابعاد سئوال شود بعد از نفاد عالم جسمانى و پايان يافتن بعد ، چيست ؟ در جواب گويند لاملاء و لا خلاء . اما لاملاء براى اين كه براهين تناهى ابعاد گويند ملاء كه همان امتداد و بعد جسمانى است تمام شده است و پايان يافته است . و اما لاخلاء براى اين كه براهين امتناع خلاء بدان حاكم و ناطق‌اند ، لذا گويند بعد از عالم جسمانى لاملاء و لا خلاء . تقريرى كه ابن كمونه در تصوير برهان ترسى در شرح تلويحات از شيخ اشراق نقل كرده است كه فتنقسم سعة العالم الى ستة اقسام الى قوله فمجموع الستة متناه ، ناظر به متناهى بودن مجموع عالم جسمانى از هر جهت است كه خلاصه ابعاد جهات متناهى است . غرض از تناهى ابعاد به نظر قوم اين نيست كه هستى يا جهان هستى متناهى است زيرا بعد اختصاص به عالم جسم و جسمانى دارد بلكه هر كجا بعد است متناهى است چه ابعاد اجزاى عالم جسمانى و چه كل و مجموع آن .