وراى طبيعت است و از فساد و اضمحلال كه لازمه مركبات طبيعى است ، مبرى است . و چون فساد نمىپذيرد هيچگاه زوال و فنا نمىيابد و براى هميشه باقى است .
ه - و ديگر فوق تجرد بودن نفس است كه علاوه بر مجرد و عارى بودن از ماده و احكام آن مجرد از ماهيت نيز هست كه او را حد يقف نيست و بر اين امر نيز ادله عقلى و نقلى اقامه شده است .
و - و ديگر اين كه نفس جسمانيه الحدوث و روحانية البقاء است كه به كسب كردن معارف و حقائق و تحصيل ملكات أعمال فاضله انسانى اشتداد وجودى و سعهء مظهرى پيدا مىكند و به اتحاد علم و عالم ، و عمل به سوى كمال مطلق ارتقاء مىيابد .
ر - و ديگر بودن نفس عين مدركات خود است كه اتحاد مدرك و مدرك و ادراك است و أدله اتحاد عاقل به معقول متكفل اثبات اين امر است .
ح - و ديگر اتحاد نفس به عقل فعال يعنى مفيض صور علميه ، و فناى نفس در آن است .
ط - و ديگر جوهر بودن علم و عمل و انسانسازى آنها است . يعنى علم و عمل عرض نيستند بلكه جوهر و انسانسازند .
علم سازنده روح و عمل سازنده بدن است و همواره در همه عوالم ، بدن آن عالم مرتبه نازله است . و بدنهاى دنيوى و أخروى در طول يكديگرند و تفاوت به نقص و كمال است و ادلهء عقلى و نقلى بر اين امر قائماند .
ى - و ديگر جز انفس علم و عمل بودن است چه جزا در طول علم و عمل است و ادله عقلى و نقلى بر آن قائماند .
يا - و ديگر اينكه ملكات نفس مواد صور برزخىاند يعنى هر عملى صورتى دارد كه در عالم برزخ آن عمل بر آن صورت بر عاملش ظاهر مىشود كه صورت انسان در آخرت نتيجه عمل و غايت
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 442
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٤٢