نكته 657
شهرزورى در نزهة الارواح ( ج 1 ص 180 ) در آداب افلاطون و حكم و مواعظ وى آورده است كه : قال ان حياة - النفس و قوامها لاعمالها المحصنة لها من الافات حتى لا يدنو منها شىء يميتها ، فيكون ذلك قتلا للنفس فانها ان لم يقتلها ذلك لم يقدر احد على قتلها ، لانها غالبة ( عالية - خ ) على الجسد ، مرتفعة عنه ، و ممتنعة بلطفها من أن ينظر اليها الموت الناظر الى الجسد ، فهو لايراها و هى تراه بفضل لطفها عليه .
نكته 658
بدانكه مبحث نفس ناطقه انسانى ، قلب و قطب جميع مباحث حكميه ، و محور تمام مسائل علوم عقليه و نقليه ، و اساس همه خيرات و سعادات است . و معرفت آن اشرف معارف است .
در معرفت نفس چند أمر از اصول و امهات است ، از آن جمله :
1 - مغايرت نفس با مزاج است كه نفس مزاج نيست تا به فساد مزاج فوت گردد و تباه شود ، بلكه نفس است كه حافظ مزاج است . و بر اين امر ادلهاى چند اقامت شده است .
ب - و ديگر مغايرت نفس با بدن است ، و بر اين امر نيز ادلهاى چند اقامه شده است . اين ادله نظر به تجرد نفس ناطقه ندارند بلكه همين اندازه مغايرت نفس را با بدن اثبات مىكنند يعنى علاوه بر اين كه نفس مزاج نيست ، گوهرى قائم به خود و مغاير با بدن محسوس است .
ج - و ديگر تجرد نفس ناطقه است به تجرد برزخى كه در مقام خيال نفس و مثال متصل است و بر اين تجرد چندين دليل اقامه شده است .
د - و ديگر نفس ناطقه است در مقام تجرد عقلانى و بر اين امر ادله بسيار اقامه شده است و هر يك از ادله تجرد ، منتج اين نتيجهاند يعنى همه در اين نتيجه شريكاند كه چون نفس عارى از ماده و احكام ماده است گوهرى بسيط غير محسوس از عالم