تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
انسان از آن حيث كه انسان است خوراك او علم نافع و عمل صالح است . و هر كس به صورت علم و عمل خود در نشئات أخروى برانگيخته مىشود چه اينكه روح غير از بدن عنصرى محسوس است و او را بدنهاى در طول هم به وفق نشئات أخروى است و تفاوت ابدان و نشئات به نقص و كمال است . و جزا نفس علم و عمل و در طول آنها است . و هر كس در تحصيل علم و عمل ، زرع و زارع و مزرعه و بذر خود است . و صورت هر انسان در آخرت نتيجه عمل و غايت فعل او در دنيا است ، كه الدنيا مزرعة الاخرة پس ريشه اشجار مثمره آخرت در نفس غرس شده است . و لذات و آلام او همه أنحاى ادراكات اوست . و همنشينهاى او از زشت و زيبا همگى غايات افعال و صور أعمال و آثار ملكات اوست كه ملكات نفس مواد صور برزخىاند لذا انسان كه در اينجا نوع است و در تحت او اشخاص است ، در در آن نشأه جنس است و در تحت او انواع است و آن انواع صور جوهريه‌اند كه از ملكات نفس تحقق مىيابند و از صقع ذات نفس بدر نيستند . و بعبارت ديگر عود ارواح به سوى آن چيزهايى است كه از آنها خلق شده‌اند . و صور برزخى او را جسد مثالى و بدن مكسوب و مكتسب گويند ، پس بدن أخروى تجسم صور غيبى است نه خود ماده . و قيامت هر كس قيام كرده و حساب او رسيده است . و باطن انسان در دنيا عين ظاهر او در آخرت مىگردد كه يوم تبلى السرائر است . و اينها همه تمثل و تجسم علوم و اعمال است . و موت عدم انسان نيست بلكه در حقيقت جدائى انسان از غير خودش است كه اضافات و انتسابات اعتبارى با اين و آن داشت و همه در واقع غير از او بودند ، از آنها منقطع گرديد ، چگونه نفوس معدوم ميگردند و حال آنكه در سر و سرشت آنها محبت وجود بقاء و كراهت عدم و فنا سرشته شده است . ان الله تعالى قد جعل لواجب حكمته فى طبع النفوس
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 445 | حسن حسن زاده آملى