فعل او در دنياست و هم نشينهاى او از زشت و زيبا همگى غايات افعال و صور اعمال و آثار و ملكات او است كه در صقع ذات او پديد مىآيند و بر او ظاهر مىشوند كه در نتيجه انسان در اين نشأه نوع و در تحت آن أفراد ، و در نشأه آخرت جنس و در تحت آن انواع است . و از اين امر تعبير به تجسم أعمال ، يا تعبير به تجسد أعمال ، و يا تعبير به تجسم أعراض ، و امثال اين گونه تعبيرات كردهاند و مقصود تحقق و تقرر نتيجه اعمال در صقع جوهر نفس است .
يب - و ديگر تكامل برزخى نفس بعد از انفصال از بدن عنصرى است . در اين امر اثبات مىشود كه نفس پس از انقطاع بدن استكمال مىيابد . پس به ادله تجرد نفس ، بقاى نفس پس از انقطاع از بدن اثبات مىشود و به تكامل برزخى استكمال آن .
خلاصه اينكه نفس نه اينكه فقط به انقطاع از بدن فانى نمىشود بلكه زندهتر مىگردد .
يج - و ديگر بحث در سعادت و شقاوت نفس است .
يد - و ديگر عود نفوس به منشىء و مبدعشان بعد از انقطاع از دنيا است .
يه - و ديگر اين كه موت در حقيقت مفارقت نفس از غير خودش است .
يو - و ديگر اين كه علم ذاتى نفوس ناطقه نيست .
يز - و ديگر اين كه علم تذكر نيست .
يح - و ديگر اين كه وزان قبر در اين نشأه و نشأه آخرت وزان انسان در نشأتين است .
يط - و ديگر اين كه لذات و آلام نفس در اين نشأه از مقوله انفعال ، و در نشأه آخرت از مقوله فعلاند ( اسفار ج 4 ط 1 ص 155 ) .
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 443
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٤٣