عنصرى بدان اجرام قريب به روح بخارى از حيث صفا و لطافت ، بدان نحو نيست كه آن جرم بدن روح مفارق گردد تا تناسخ باطل لازم آيد ، بلكه همين اندازه كه آلتى موضوع تخيل روح گردد چون تعلق را عرض عريض است و مراد از روح كه گفته است مقارنا لمزاج الجوهر الذى يسمى روحا ، روح بخارى است .
و آنكه فرموده است جميع ما قيل فى السنة ، مؤيد گفتار قبلى ما است كه بحث از تكامل برزخى در كتب فلسفى از ارائه شرع پيش آمده است .
صاحب اسفار در چند جاى كتاب نفس آن به خصوص در باب هشتم آن كه در ابطال تناسخ است قول فارابى را نقل كرده است و در رد آن ابرام اكيد از خود نشان داده است و در تفوه بدان سخت تشنيع نموده است . و تناسخ را به حق و باطل تقسيم كرده است كه تناسخ حق تحول صفات و ملكات انسان است بصور مناسب آنها در صقع نفس انسان . و تناسخ باطل تعلق نفس انسان بعد از خروج از بدن عنصرى به بدن ديگر است كه محققا باطل است و درباره تناسخ حق گفته است و لذا قيل ما من مذهب الا و للتناسخ فيه قدم راسخ و سپس اعاظم علمائى كه قائل به تناسخ بودهاند قول آنان را به همين معنى تناسخ حق حمل كرده است چنان كه در آخر فصل اول باب هشتم كتاب نفس فرموده است :
و ظنى أن ما هو منقول عن اساطين الحكمة كافلاطن و من قبله من أعاظم الفلاسفة مثل سقراط و فيثاغورس و اغا ثاذيمون و انباذ قلس من اصرارهم على مذهب التناسخ لم يكن معناه الا الذى ورد فى الشريعة بحسب النشأة الاخرة . و كذا ما نقل عن المعلم الاول من رجوعه من انكار التناسخ الى رأى استاذه افلاطن كان فى هذا المعنى من انبعاث النفوس الانسانية الردية الناقصة فى - العلم و العمل أو فى العلم فقط الى صور تناسب نفوسها ، الى آخر ما أفاد قدس سره الشريف ( ج 4 اسفار ص 97 - 98 ط 1 ) .
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 405
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٠٥