ورود در بيان عبارات اسفار و تحقيق و تنقيب در مطالب آنها را فرصت ديگر بايد و حدس راقم اين است كه انتساب تناسخ باطل به فرقهاى دور از صواب مىنمايد و فرقهاى به نام تناسخيه كه در كتاب ملل و نحل آمده است از همان نحو نظر فارابى در تكامل برزخى نفوس كه يك نحو تعلق بدون نفس و بدن باشد پيش آمده است و به عبارت روشنتر اين كه دانشمندانى در دخالت ماده براى تكامل نفوس ناقصه انسانى پس از خروج از ابدان عنصريشان ، چنان فرضهايى شبيه فرض و تصوير فارابى را عنوان كردهاند و ديگران به سر گفتارشان نرسيدهاند كه نظر آنان در تكامل برزخى نفوس و دخالت دادن ماده به نحوى از انحاء بدون اين كه نفس و بدن ثانوى صورت گيرد ، مىباشد . و سپس آن را دامن زدهاند به تناسخ و تماسخ و تفاسخ و تراسخ تقسيم كردهاند و آنگاه در ابطال آن براهين و حجج اقامه كردهاند ، و تا كم كم سخن از تناسخ حق و تناسخ باطل پيش آمد كه بدان اشاره كردهايم لاجرم بزرگانى كه شناخته شدهاند آنان تناسخ حق را گفتهاند ، و آنان كه ناشناخته ماندهاند تناسخ باطل را . و قيصرى و ساير مشايخ عرفا را در تناسخ حق سخن ديگر است . به شرح قيصرى بر فص شيثى فصوص الحكم رجوع شود ( ص 125 ط 1 ) . و آنوجه را كه صاحب اسفار در بيان تناسخ حق گفته است ، قيصرى نيز در همين جا ذكر كرده است چنان كه در كتاب عرفان و حكمت متعاليه در منابع اسفار گفتهايم .
علاوه اين كه نويسندگان ملل و نحل چون شهرستانى و ابن حزم متكلم مورخاند نه حكيم محقق لذا از مفاهيم ظواهر عبارات حكماى الهى ، اسنادهاى بسيارى روا داشتهاند و چيز - هايى انگاشتهاند .
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 406
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٠٦