رياضى به غير آن نظر ندارد لذا در كتب اساطين فن كلمه فلك اضافه به دوائر عظام شده است چنان كه ابوريحان بيرونى در قانونش فلك را بر دائره نصف النهار اطلاق كرده است چنان كه در خواص عروض آفاقى كه از تمام ميل كلى بيشتراند و لكن هنوز به ربع الدور نرسيدهاند گويد : و يحصل للشمس فى كل دور ارتفاعان فى فلك نصف النهار اصغر و اعظم ( ج 2 ص 535 ) .
آلات نجوميه از قبيل اصطرلاب و ربع مجيب و كره و زرقاله و رخامات و نظائر آنها صادقترين شاهدند كه مراد از فلك در نزد مهندسان و رياضىدانان هيأت و نجوم از قدما و متأخرين مدارات نيرين و كواكب است .
در اين صورت كه فقط اقتصار بر دوائر و مدارات شود گويند هيأت غير مجسمه در قبال هيأت مجسمه كه چون خواهند در مقام تعليم صورت حركات را از اوج و حضيض كوكب و اقامت و رجعت و استقامت آن و ديگر اوضاع آن را تجسم دهند تصوير نمايند افلاك مجسمه را عنوان كردهاند كه در اين صورت از مسائل علم طبيعى است نه رياضى و هيوى ، و الا هيوى را أولا و بالذات نيازى به افلاك مجسمه نيست بحث از افلاك مجسمه در كتب هيأت نظير بحث از الفاظ در كتب منطق است .
كلمات بعضى از اكابر فن را براى حصول اطمينان نقل مىكنيم :
بيرونى در باب هفتم از مقاله دهم قانونش گويد : ان صاحب الرياضى تبين عن مواجب الدوائر و الحركات الموجودة فيها و هى خطوط مجردة و لذلك لا نتحرز فيها عما يولده تقاطع الاجسام من التمانع عند الحركات ( ج 3 ص 1314 )
و نيز در اول باب سوم مقاله نخستين آن گويد : الدائرة و الفلك اسمان يتعاقبان على موضع واحد فيتبان دلان ( ص 54
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 372
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٧٢