گر بدست آيد ترا گنج و گهر * در طلب بايد كه باشى گرمتر -
آنكه از گنج و گهر خورسند شد * هم بدان گنج و گهر دربند شد
هر كه او در ره به چيزى ماند باز * شد بتش آنچيز گو با بت بساز
چون تنك ظرف آمدى بيدل شوى * از شرابى مست لا يعقل شوى
نى مشو آخر به يك جو مست نيز * مى طلب چون بىنهايت هست نيز
نكته 538
يكى از فضيلتهاى نماز جماعت اين است كه هر انسانى يك صفت يا بيشتر از اوصاف خوبى و كمالات انسانى را دارد .
به فرض اگر يك انسان كامل باشد تا چه اندازه واسطه نزول بركات خواهد بود ، انسانهاى در صلوة جماعت كأن يك انسان كامل و يا ظل و مثال او را تشكيل مىدهند كه آن نماز واسطه نزول بركات خواهد .
نكته 539
نقطه را از نقط بفتح نون و سكون قاف گرفتهاند و آن در لغت نقطه زدن باشد و جمع آن نقط است چون غرفه و غرف .
و نقاط نيز آيد چون نكته و نكات . و عجم بفتح و سكون نيز بمعنى نقط آمده است و به اين سبب حروف منقوطه را معجمه خوانند . و آنكه مطلق حروف را معجمه گويند مراد حروف معجمست چه اين حروف به كثرت نقاط ممتاز است از حروف سائر امم و حروف منقوطه را در مفاتيح الغيب ملكى گفتهاند ، و مجرده را ملكوتى .
نكته 540
در افتتاح كلام الهى به حرف باء و اختتامش به حرف سين سرى عزيز است چه اين حرف بس باشد . عرب گويد : بسك أى حسبك ، پس معنى چنين باشد كه حسبك من الكونين ما أعطيناك