تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
شيخ مهنه بود در قبض عظيم * شد بصحرا ديده پر خون دل دو نيم
ديد پير روستاييرا ز دور * گاو مىبست و از او ميريخت نور
شيخ سوى او شد و كردش سلام * شرح داد آن حال قبض خود تمام
پير چون بشنيد گفت اى بو سعيد * از فرود فرش تا عرش مجيد
گر كنند اين جمله پر ارزن تمام * نى به يك كرت به صد كرت مدام
وربود مرغى كه چيند آشكار * دانهء ارزن بسى سال هزار
ور ز بعد آنكه تا چندين زمان * مرغ صد باره بپرد از جهان
از درش بويى نيابد جان هنوز * بو سعيدا زود باشد آن هنوز
طالبان را صبر مىبايد بسى * طالب صابر نباشد هر كسى
تا طلب در اندرون نايد پديد * مشك در نافه ز خون نايد پديد
از درون نى چون طلب بيرون رود * گر همه گردون بود در خون رود
هر كه را نبود طلب مردار او است * زنده نبود صورت ديوار او است
هر كه را نبود طلب حيران بود * حاش لله صورت بيجان بود