رحم الله امرءا عرف قدره ، و لم يبعد طوره ، نهايت مرتبهء بيحيايى است كه نفوس معطله و هويات هيولانيه در برابر عقول مقدسه و جواهر قادسه بلاف و گزاف و دعوى بيمعنى برخيزند . اينمقدار شعور بايد داشت كه سخن من فهميدن هنر است نه با من جدال كردن و بحث نام نهادن چه معين است كه ادراك مطالب دقيقه و بلوغ بمراتب عاليه كار هر قاصر المدركى ، و پيشهء هر قليل البضاعتى نيست ، فلا محاله مجادلهء با من در مقامات علميه از باب قصور طبيعت خواهد بود نه از باب دقت طبع . مشتى خفاش همت كه احساس محسوسات را عرش المعرفت دانش ، و اقصى الكمال ادراك شمرند ( و اقصى الكمال هنر شمرند - خ ) ، با زمرهء ملكوتيين كه مسير آفتاب تعقلشان بر مدارات انوار علم قدسى باشد ؛ لاف تكافؤ زنند و دعوى مخاصمت كنند شايسته نباشد ( مخاصمت كنند روا نبود - خ ل ) و درخور نيفتد . و ليكن مشاكسهء و هم با عقل و معارضه باطل با حق و كشاكش ظلمت با نور بدعتى است نه امروزى ؛ و منكريست نه حادث . و الى الله المشتكى و السلام على من اتبع الهدى .
خود را به من ارخصم بسنجد عجبى نيست * چون جاى به پهلوى وجود است عدم را
و اذا تتك مذمتى من ناقص * فهى الشهادة لى بأنى كامل
خاقانى آن كسان كه طريق تو مىروند * زاغند و زاغ را روش كبك آرزوست
بس طفل كآرزوى ترازوى زر كند * نارنج از آن خرد كه ترازو كند ز پوست
گيرم كه مار چو به كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست
نكته 515
غرض ما در اين نكته اين است كه و هم مرتبهء نازلهء عقل