باشد . و بسيارى از آنان را چون ممكن نبود كه خود را بصريح جهل نسبت دهند و بطلان فلسفه را از اصل ادعاء كنند ، و خود را از معرفت و عقل به كلى منسلخ نمايند ، آهنگ بدگوئى به مشاء و عيبجوئى به كتب منطق نمودند پس چنين ايهام كردهاند كه فلسفه افلاطونى و حكمت سقراطى است و درايت جز نزد قدماى پيشين و فلاسفه فيثاغورثى نيست . و بسيارى از آنان چنين گفتهاند : هر چند فلسفه به كلى بىحقيقت نيست و اندك حقيقتى دارد ، در فراگرفتن آن بهرهاى نيست كه نه به كار امروز آيد و نه به كار فردا ؛ زيرا كه نفس انسانى مانند جان بهيمه تباه شدنى است ديگر رنج در تعلم را چه سود .
و كسى كه دوست دارد ديگران در حق او اعتقاد داشته باشند كه او حكيم است و حال اينكه قوهء او از ادراك حكمت ساقط است ، چارهاى جز اينكه دست در گردن صناعت مغالطه افكند ندارد . و از اين جا است كه از روى قصد بحث از مغالطه مىكند و چه بسا كه از روى گمراهى تا خويشتن را در نزد مردم حكيم جلوه دهد .
اين بود ترجمه گفتار آن جناب . آنكه در آخر فرمود كسى كه دوست دارد ديگران او را حكيم بدانند ، دست به گردن مغالطه مىاندازد ، نكتهاى بسيار ارزشمند است نعوذ بالله من شرور انفسنا و سيئات أعمالنا .
عبارت شفاء ياد شده را متأله سبزوارى در شراح اسماء ( شرح بند 42 يا من فى الميزان قضائه ص 157 ط 1 ) نقل فرموده است و مطالبى مفيد عنوان كرده است ، رجوع شود .
شيخ بزرگوار ابن سينا در تصلب بعقيدش مكرر در كتبش فرموده است : ان من تعود أن يصدق من غير دليل فقد انسلخ عن الفطرة الانسانية . يعنى هر كس عادت كرده است بدون دليل تصديق كند ، از فطرت انسانى بدر شده است .
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 269
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٦٩