نكته 388
شيخ فريد الدين عطار در آخر مقاله اولى منطق الطير فرمايد :
چون جدا افتاد يوسف از پدر * گشت يعقوب از فراقش بى بصر
موج ميزد بحر خون از ديدگانش * نام يوسف ماند دائم بر زبانش
جبرئيل آمد كه گر هرگز دگر * بر زبان تو كند يوسف گذر
محو گردانيم نامت بعد از اين * از ميان انبيا و مرسلين
چون درآمد امرش از حق آنزمان * گشت محوش نام يوسف از زبان
گرچه نام يوسفش بودى نديم * نام او در جان خود گفتى مقيم
ديد يوسف را شبى در خواب پيش * خواست تا او را بخواند سوى خويش
يادش آمد آنچه حق فرموده بود * تن زد آن سرگشته فرسوده زود
ليك از بيطاقتى از جان پاك * بر كشيد آهى بغايت دردناك
چون ز خواب خوش بجنبيد او ز جاى * جبرئيل آمد كه ميگويد خداى
گر نراندى نام يوسف بر زبان * ليك آهى بر كشيدى آنزمان
در ميان آه تو دانم كه بود * در حقيقت توبه بشكستى چه سود