بامرش شير پرده شير گردد * بغرد در دم آدم گير گردد
ز گل سازد همى بر هيأت طير * دمد در او شود طير و كند سير
براى مس سر اسم محيى * بخواهد از خدايش كيف تحيى
به اذن او بيابد رهنمون را * بگيرد چار مرغ گونه گون را
چه مرغان شگفت پرفسوسى * ز نسر و بط و طاوس و خروسى
نمايد هر يكى را پاره پاره * به هر كوهى نهد جزئى دوباره
بخواند نام آنان را به آواز * كه در دم هر چهار آيد به پرواز
بيابى عيسوى مشرب بسى را * چو عيسى مىكند احياى موتى
نكته 309
عالم ذر چنان كه از روايات آن با تأييد و تسديد روايات ديگر و أصول براهين عقليه مستفاد است ، عبارت از : فرقان كثرت از متن قرآن وحدت در قلب ليلة القدر است فافهم .
نكته 310
انسان را شأنيتى است كه تواند عاقل موجودات گردد لاجرم موجودات را شأنيتى است كه معقول وى مىگردند .
نكته 311
هيچ چيز در نظام هستى از اوليت و آخريت و ظهور و بطون خالى نيست . لذا جميع اسماء اعم از جمالى و جلالى داخل در اين چهار اسم اول و آخر و ظاهر و باطناند كه اين چهار اسم مسمى به امهاتاند هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن .
نكته 312
النفس حين حدوثها نهاية الصور الماديات و بداية الصور الادراكيات و وجودها حينئذ آخر القشور الجسمانية