تمتّعات دنيوى حقيقت ندارد و حقيقت مجرداتاند و نفس آنها با آنها خويشاوندى دارد ، و چون به اين معنى متوجه باشد و به لوازم آن عمل كند ، پس از مرگ به آن حقايق و اصل مىشود و زندگى جاويد درمىيابد .
بهترين ورزش كه براى علم به عقل بايد داد ، فرا گرفتن رياضيات است و پس از آن مباحثه و مطالعهء در معقولات . در رياضيات چنان كه گفتيم افلاطون و پيروان او كوششها كرده و به آن علوم ترقيات عمده دادند ، و در آكادمى ، علم اعداد و هندسه مسطحات و هندسهء مجسّمات و هيئت و نجوم و موسيقى مقرّرا آموخته مىشد ، و ليكن به عقيدهء افلاطون رياضيّات مقدّمه تحصيل علم است ، نه خود علم . اشتغال به رياضى براى اين است كه ذهن را به تعقّل مجرّدات مأنوس كند ، اما امورى كه موضوع علوم رياضى هستند ، معقول صرف نيستند و وجودشان در مادّه است ؛ پس فيلسوف بايد از تعقّل موضوعات رياضى هم بالاتر رود و معقولاتى را به نظر گيرد و مورد مطالعه قرار دهد كه به هيچ وجه محتاج به ماده نباشد ، و بهترين وسيلهء مطالعه در اين معقولات گفتگوى بين اثنين و سؤال و جواب است كه افلاطون آن را به زبان يونانى ديالكتيك مىگويد ، و بعدها اين لفظ را گاهى به معنى فنّ جدل گرفتهاند ، و گاه كلّيه منطق را ديالكتيك خواندهاند ؛ اما غرض افلاطون از ديالكتيك اوّلا مباحثه است به معنى حقيقى آن ؛ يعنى اين كه دو نفر به واسطه سؤال و جواب ، فحص مطلب كنند و منظورشان ، جستجو و كشف حقيقت باشد و قانع ساختن نفس خود ، نه عاجز و ساكت كردن طرف مقابل .
و ثانيا كلّيه سلوك در طلب علم و حقيقت را نيز ديالكتيك مىخواند كه در واقع همان فلسفه و فلسفه سازى است .
پس صور يا مثل هم مبدأ وجود موجوداتاند ، و هم مبدأ علم انسان به آن موجودات كه از كثرت ظاهرى به وحدت معنوى برسد ؛ زيرا كثرت در محسوسات است كه گفتيم وجود حقيقى ندارند ، و در معقولات هم مادام كه كثرت ببينيم به علم حقيقى نرسيدهايم ؛ زيرا صور نيز همه در تحت صورت واحد واقعاند ، و آن صورة الصّور است كه وحدانيّت تام و كمال مطلق مىباشد .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 98
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٩٨