برخوردن به معنى حقيقى سخن افلاطون فكر و تأمل لازم دارد ، به بيان چند دقيقه نمىگنجد ، به دليل و برهان هم درست نمىشود . خود افلاطون نيز در مقام اثبات آن بر نيامده و ادراك اين معنى را به اشراق دانسته است . براى اين كه از اظهار عقيده تن نزده باشم ، به اختصار مىگويم :
البته نظر ارسطو در اين باب به عقل و فهم ما و عامّه مردم نزديكتر است ، و در ابتداى امر چون شخص به مثل افلاطونى نگاه مىكند ، به نظرش عجيب مىآيد و شايد حكم به بطلان آن هم مىكند ؛ امّا اگر درست تأمّل شود ، مخصوصا اگر به طول زمان در آن مطالعه به عمل آيد ، كمكم ذهن مأنوس مىشود و مىبيند آن قسم كه اوّل فورا حكم به بطلان آن كرده بود نيست و ممكن است اين رأى در عالم خود صحيح باشد .
اين حالى است كه من در خود مشاهده كردهام و هر چه بيشتر ذهن خويش را در ادراك مثل ورزيدهام ، استيحاشم از قبول آن كمتر شده است .
از اين گذشته امروز در اين مسائل به نحو ديگر بايد وارد شد ؛ حسّ چيست و محسوس كدام است ؟ عقل چيست و معقول چه حال دارد ؟ ادراك يعنى چه ؟ وجود چه معنى دارد ؟ مطلب بلند است و به قول خواجه شيراز : سخن را مختصر گرفتن از كوتاه نظرى است و به زودى محاكمه نبايد كرد . فعلا ما از تصديق و تكذيب مىگذريم ، سخن هر دو حكيم را مىشنويم و به قدر استعداد خود از آن استفاده مىكنيم و وقت و مجال كمى كه داريم ، به ذكر عقائد افلاطون مىگذرانيم :
در كتاب سياست ، كه شايد بتوان گفت مهمترين آثار افلاطون است ، از قول سقراط به مخاطب مىگويد : مغارهاى در زير زمين در نظر بگير كه مدخل آن رو به روشنايى است . مردمانى در اين مغاره تصوّر كن كه از زمان كودكى آنجا بوده و به پا و گردن زنجير دارند و از جاى خود نمىتوانند بجنبند و جز پيش روى خود چيزى نمىتوانند ديد ؛ چون زنجير بر گردن ايشان مانع است از اين كه سر را بچرخانند . پشت سر ايشان در جاى دورى بر بلندى آتش افروخته است . ميان آتش و اين بستگان زنجير ، راهى است بر بلندى ، و كنار اين راه ديوار كوتاهى است ، مانند حجابى كه خيمه شب بازان ميان خود و تماشاييان حائل مىسازند و بالاى آن بازيگرى مىكنند . پشت اين ديوار
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 95
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٩٥