تمثيل افلاطون و استادش بسيار حكيمانه و عارفانه است ؛ اگر چه برزويه نيز هنر بهكار برد و ذوق نشان داد :
هر كه همّت در آن بست و مهمّات آخرت را مهمل گذاشت ، همچون آن مرد باشد كه از پيش شتر مست بگريخت و به ضرورت ، خويشتن در چاهى آويخت . . . . ( كتاب كليله و دمنه ، به تصحيح و تعليقات اين كمترين حسن حسنزاده آملى ، ط مؤسسه انتشارات امير كبير تهران ، ص 84 ) .
و آن كه گفته است : « و آن را هم كسى به ديگرى نمىتواند عطاء كند . . . . » ، اين سخنى بسيار ستوده است ؛ چه اين كه واهب علوم و فيّاض على الاطلاق واجب تعالى است و استاد و درس و بحث و مطالعه و فكر و خواندن و نوشتن در نظر فيلسوف همه از معدّاتاند و معلّم حقيقى خداست ؛ قوله ( تعالى شأنه ) :
الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ
؛ و قال ( سبحانه ) :
الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ
.
متأله سبزوارى در منطق اللئالى المنظومه فرموده است :
و الحق أن فاض من القدسى الصور * و إنّما إعداده من الفكر
براى تفصيل و تحقيق اين مطلب سامى به تعليقات اين كمترين بر اللئالى المنظومة موسوم به نثر الدرارى على نظم اللئالي ( 285 - 297 ) رجوع بفرماييد . و اللّه ( سبحانه ) فتّاح القلوب و منّاح الغيوب .
عارف رومى نيز در دفتر پنجم مثنوى در موضوع مذكور گويد :
اين سببها بر نظرها پردهها است * كه نه هر ديدار صنعش را سزا است
ديدهاى بايد سبب سوراخ كن * تا حجب را بر كند از بيخ و بن
تا مسبّب بيند اندر لا مكان * هرزه بيند جهد و اسباب دكان
غذاء بايد با مغتذى متناسب باشد ، آب و نان و ديگر غذاهاى بالقوّه جسمانى براى ساختن بدن عنصرى به كار آيند ، و علوم و معارف براى اشتداد وجودى روان . غذاى جسمانى طعام بدن است ، خواه بدن نبات و خواه حيوان و خواه انسان ، و علم و عمل فقط غذاى انسان بما هو انسان است ؛ اگر چه حيوانات را نيز قابليت بهرهاى از تأديب