تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
و قد سئلوا و قالوا ما النّهايه ؟ * فقيل هي الرجوع إلى البدايه ؟
اى عزيز ! عين شصت و چهارم رساله ما عيون مسائل النفس و شرح آن از كتاب ما سرح العيون في شرح العيون را در اين موضوع « كه ملكات مكسوبه يا مكتسبه بذرهايى هستند كه انسان در مزرعه ذات خود كاشته است ، و اين بذرها به صور گوناگون از متن ذات انسان برايش متمثل مىشوند » ، اهميّت بسيار بسيار بسزاست ؛ و در شماره « يط » درس بيست و سوم كتاب ما دروس اتّحاد عاقل به معقول نيز در اين مرصد اسنى و مقصد اعلى به اشاراتى عرشى از آيات و روايات تبرّك جسته‌ايم ؛ و نيز نكته 849 كتاب ما بنام هزار و يك نكته ، لسان صدق مبين در معرفت اين امر اهمّ الهى است . و اللّه سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغيوب . و نيز مرحوم فروغى در كتاب حكمت سقراط « چاپ دوم ، ص 89 ) گويد : مسئله كون و فساد را افلاطون اين قسم حلّ مىكند كه چون پرتو حقيقت بر امر بىحقيقت مىتابد ، شىء از عدم بوجود مىآيد يعنى كائن مىشود و همين كه پرتو حقيقت زائل شد ، وجود به عدم مبدّل مىگردد و فساد روى مىدهد ؛ مثلا چون حقيقت زيبايى بر نازيبا پرتوافكن شد ، شىء زيبا كائن مىشود ، و هرگاه حقيقت زيبايى زائل گردد ، شىء زيبا فاسد مىشود . حقيقت زيبايى همان است كه صورت يا مثال زيبايى ناميديم ، و امر بىحقيقت را افلاطون لا وجود يا عدم مىنامد كه در اين مورد نازيبايى است ، و ارسطو آن را مادّه خوانده است كه بالفعل وجود ندارد و بالقوّه است . و چگونگى كون و فساد را افلاطون و ارسطو هر دو تقريبا يك قسم بيان مىكنند ، با اين تفاوت كه افلاطون مىگويد : پرتو صورت به عدم تابيد و وجود كائن پيدا شد ؛ ارسطو مىگويد : صورت در مادّه ، كه با عدم مقرون بود ، حلول كرد و كائن درست شد ؛ به علاوه در امر صورت استاد و شاگرد آن اختلاف را هم دارند كه به آن اشاره كرديم . اگر توقع داريد من در اينجا حكومت كنم كه كدام يك از اين دو رأى درست است ، اين انتظار را نداشته باشيد ؛ من اين قدر پر ادّعا نيستم كه جايز بدانم ميان دو نفر مانند افلاطون و ارسطو حكم واقع شوم ، وقت و مجال هم براى اين بحث نداريم ، و فرضا كه وارد بحث بشويم من چه بيان خواهم كرد و شما چه در خواهيد يافت ؟