تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
في صور مختلفة كسريان المعنى الكلّى في صور جزئيّاته ، و ظهور هويّة الحق في مظاهر أسمائه و صفاته . لذلك نفوا التناسخ حين صدر منهم مثل هذا الكلام ؛ كما قال الشيخ العارف المحقق ابن الفارض ( قدّس اللّه روحه ) :
فمن قائل بالنسخ فالمسخ لائق * به ابرأ و كن عمّا يراه بعزلة
و للروح من أول تنزّلاته إلى الموطن الدنياوي صور كثيرة بحسب المواطن التي يعبر عليها في النزول ، و صور برزخيّة على حسب هيئاتها الروحانيّة ، و صور جنانيّة ، و صور جهنّمية ، تطلبها الأعمال الحسنة و الأفعال القبيحة ، تظهر فيها عند الرّجوع ، و إشاراتهم كلّها راجعة إليها لا إلى الأبدان العنصرية لعدم انحصار العوالم » . بدانچه كه راجع به تناسخ ملكوتى اشاره كرده‌ايم ، فرموده‌اند : البدن الأخرويّ هو البدن الدنيويّ بعينه و شخصه و الامتياز بينهما بالكمال و النقص . عارف شبسترى در گلشن راز درباره تناسخ ملكى ، كه همان تناسخ باطل است ، گويد :
تناسخ زان سبب كفر است و باطل * كه آن از تنگ چشمى گشت حاصل
و در موضوع تناسخ ملكوتى كه وجه صحيح و معنى حقيقى تناسخ است ، در جاى ديگر همان كتاب گلشن راز فرمايد :
تبه گردد سراسر مغز بادام * گرش از پوست بخراشى گَهِ خام ولى چون پخته شد بىپوست نيكوست * اگر مغزش برآرى بركنى پوست و گر با پوست يابد تابش خور * در اين نشأه كند يك دور ديگر درختى گردد او از آب و از خاك * كه شاخش بگذرد از هفتم افلاك همان دانه برون آيد دگر بار * يكى صد گشته از تقدير جبّار چو سير حبّه بر خطّ شجر شد * ز نقطه خط ، ز خط دور دگر شد چو شد در دائره سالك مكمّل * رسد هم نقطه آخر به اوّل دگر باره شود مانند پرگار * بدان كارى كه اوّل بود در كار چو كرد او قطع يكباره مسافت * نهد حق بر سرش تاج خلافت تناسخ نيست اين كز روى معنى * ظهوراتيست در عين تجلّى