تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
غير متناهى به حسب عدد گرديده است ؟ ! اگر چه از ظاهر كتابها مستفاد است كه افلاطون قائل بوجود ارواح انسانى قبل از خلقت ابدان است چنان كه ديلمى در محبوب القلوب ( ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 96 ) گويد : و ممّا ذهب اليه أفلاطون أن النفوس الإنسانيّة التي هي متّصلة بالأبدان اتصال تدبير و تصرّف كانت موجودة قبل وجود الأبدان ، و كان لها نحو من أنحاء الوجود العقلي ، و يتمايز بعضها من بعض تمايز الصّور المجرّدة عن المواد ؛ و هذا كما ذهب اليه استاذه سقراط أيضا . و لكن ملتزم شدن به اين كه نفوس انسانى پيش از تعلّق به ابدان ، وجودات مجرّده عالم امرى داشتند و در عين حال كمالشان در مرتبه عقل هيولانى بود ، به ظاهر سخيف مىنمايد . لذا صدر المتألّهين در فصل هشتم مرحله رابعه اسفار ( ط 1 ، رحلى ، ص 119 ، و ص 44 ، ج 2 ، بتصحيح و تعليق نگارنده ) و نيز در فصل هفتم طرف دوم مرحله عاشره اسفار ( ط 1 ، ج 1 ، ص 319 ) به وجهى وجيه توجيه كرده است كه مراد از قدم نفوس قدم منشىء آنهاست ، و از منشىء تعبير به مبدع نيز فرموده است . و ما اين مطالب را در كتاب اتحاد عاقل به معقول ، به طور مستوفى مورد بحث و تحقيق قرار داده‌ايم . لذا در اينجا به همين قدر اكتفاء مىكنيم . آن كه مرحوم فروغى نقل كرده است كه « هنوز وحدت مطلق را در نيافته‌ايم . . . » ؛ زيرا كه از عالم كثرت اين نشأه عنصرى به عالم كثرت ديگر كه مثل است سفر كرده است و هنوز در كثرت به سر مىبرد ؛ كمال در وحدت مطلق ديدن است كه
وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ
برهان صدّيقين و امام موحدين حضرت وصىّ امام على عليه السّلام فرموده است : « و كمال التوحيد نفى الصفات عنه » . در اين هنگام كثرت از ديده توحيد سالك رخت بربسته است و حقيقت مطلقه جلوه‌گر شده است و به مقام شامخ توحيد صمدى رسيده است :
به هر رنگى كه خواهى جامه مىپوش * كه من آن قدّ رعنا مىشناسم