تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
و دور نيست كه قول مذكور منسوب به افلاطون ، كه جميع علوم مرتكز در نفس است ، به اين معنى باشد كه تنها نفس انسانى است كه در مقام عقل هيولانى قابل است كه بالقوّه جميع علوم و معارف را فرا بگيرد و با عقل بسيط متّحد شود و او را حدّ وقوف نباشد ؛ و چون حقايق را تحصيل كرده است اشتغال او بدين سوى او را از توجّه بدان سوى باز مىدارد ، و تنبيه و تذكره وى را به حقايق نهفته در ذات او ، كه كسب شده اوست و با ذات او عجين بلكه عين نفس او گرديده ، التفات دهد . و مؤيد اين وجه وجيه آن است كه ابن ابى جمهور أحسائى در أواخر مجلى در مبحث تجرّد نفس ناطقه به مناسبتى آورده است كه : « و ما أحسن ما قال بعض الحكماء : إن العلوم كلّها في النفس بالقوّه » . بنابر اين عبارت فروغى كه گفت : « مثل يا صور كلّى بالفطره در عقل يا ذهن انسان به حال كمون موجود است » ، بايد محمول بر همين معنى بوده باشد . و در اين مقام تفسير او مثل را به صور كلّى و حقايق بسيار نيكوست ؛ چنان كه پيشترك گفته‌ايم كه مثل همان صور كلّيه علميّه‌اند كه حقايق‌اند . آن كه مرحوم فروغى گفته است كه : « افلاطون در باب عشق بيان مخصوصى دارد و مىگويد روح انسان در عالم مجرّدات پيش از ورود به دنيا . . . » ، بدان كه بعضى از كسانى كه نفس ناطقه را روحانية الحدوث دانسته است ، آن را موجودى وراى عالم طبيعت و قديم دانسته است . و چون نفس ناطقه در ابتداى عالم خلق ، اعنى در ابتداى تعلّقش به بدن ( بنا به روحانية الحدوث بودن آن ) عقل هيولانى است ، بايد اين موجود قديم مجرّد از طبيعت و احكام آن مجرّدى بىكمال و هيچ‌ندان باشد ؛ فقط كمالش اين است كه قابل صور علميه است ؛ چنان كه هيولى اولى قابل صور طبيعيّه است كه به همين مشابهت و مشاكلت نفس ناطقه را در به دو امر عقل هيولانى گفته‌اند . علاوه اين كه ايرادهاى بسيار بر آن مترتّب است كه در حكمت متعاليه عنوان شده است ؛ از آن جمله اين كه سؤال پيش مىآيد كه حقيقت واحده ، اعنى نفس ناطقه انسانى ، چگونه بدون دخالت مادّه تكثّر يافته است و افراد پيدا كرده است و ارواح