ارسطو را ديدم و در تحقيق ادراك كه از غوامض مسائل حكمت است ، از او نكتهاى چند پرسيدم . بعد از آن شروع در مدح استاد خود افلاطون نمود و اطراء عظيم در مدحت او كرد . از او سؤال كردم كه از متأخران كسى به مرتبهء او رسيده باشد ؟ گفت : نه ، و نه به جزوى از هفتاد هزار جزو از كمال او . و بعد از آن ذكر بعضى از فلاسفه اسلام مىكردم و به هيچ كدام التفات ننمود ؛ تا به ذكر بعضى از ارباب كشف و شهود رسيدم ؛ مثل جنيد بغدادى و ابو يزيد بسطامى و سهل بن عبد اللّه تسترى ( قدّس اللّه أرواحهم ) . گفت : أولئك هم الفلاسفة حقّا .
آن كه مرحوم فروغى گفت : « پس كسب علم و معرفت در واقع تذكّر است . . . » اين مطلب را در درس بيستم كتاب دروس اتحاد عاقل به معقول به فارسى عنوان كردهايم و شرح و بسط دادهايم ؛ و همچنين در عين سى و نهم رساله عيون مسائل النفس ، و شرح آن از كتاب ما سرح العيون في شرح العيون در اين موضوع به تفصيل تقرير و تحرير شده است .
سخن اين فرقه كه علم و معرفت را بر سبيل تذكّر دانستهاند ، در قبال قول كسانى است كه علم نفس به معلومات را امر ذاتى او دانستهاند ، و هر دو فرقه نفس را قديم مىدانند ؛ و قائلين به تذكّر فرقه دوم را رد كردهاند و گفتهاند علم تذكّر است نه ذاتى نفس ، و چنين گفتهاند كه نفوس قبل از تعلّق به ابدان ، عالم به جميع معلومات بودند ، ولى اين معلومات كه همان علوم آنها است ، ذاتى آنها نيست . از اين جهت بر اثر توغّل نفوس در تدبير ابدان علوم آنها از آنها زايل شده است ، و فكر انسان به منزلت تذكّر نفس بدان علوم است ، و بر اين گفتار خود دليل آوردهاند . فخر رازى آن را در مباحث مشرقيّه ( ط حيدرآباد دكن هند ، ج 1 ، ص 375 ) ، و صدر المتألّهين در اسفار ( فصل 36 ، طرف اوّل مرحله دهم ، ج 1 ، ص 320 ، ط 1 رحلى ، فصل في أن التعلّم ليس بتذكّر . . . )
آوردهاند و ما نيز در كتاب اتحاد عاقل به معقول آوردهايم و ردّ آن را نيز نقل كردهايم ؛ امّا بدان وجه كه مرحوم فروغى توجيه و تفسير نموده است و يا از ديگرى نقل كرده است كه گفت : « به اين معنى روح انسان پيش از حلول در بدن - الخ » ، ظاهرا بعيد از صواب مىنمايد .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٨٩