فَسَوْفَ يُحاسَبُ حِساباً يَسِيراً
( سورة الانشقاق ، الآية 9 ) .
و فرمود :
هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ
( سورة يونس ، الآية 6 ) .
و فرمود :
وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً
( الجنّ ، الآية 29 )
در غاية المراد آورده است كه قال النبيّ صلّى اللّه عليه و إله و سلّم : « علم العدد أجلّ العلوم » . آن كه مرحوم فروغى فرمود : « امّا به اصطلاح افلاطون معنى بحث عامتر . . . . » ؛ روش سقراط اين بود كه به بحث و فحص در مسائل علمى افكار را ورزش مىداد ، و اهتمامش اين بود كه كتاب عينى تأليف كند نه كتبى ؛ اعنى اين كه استعداد نهفته مردم را بيدار كند و آنان را به مطالعه كتاب تكوينى ذات خودشان آشنا كند .
قفطى در تاريخ الحكماء ( ط ليدن ، ص 199 ) در ترجمه سقراط آورده است كه :
قال له بعض تلاميذه : قيّد لنا علمك في المصاحف . قال : ما كنت لأضع العلم في جلود الضأن .
يعنى : « يكى از شاگردان سقراط به او گفت : براى ما دانشت را در دفترها بند كن . در جوابش گفت : من دانش خويش را در پوست ميش تباه نمىكنم » . در روزگار پيش پوست حيوانات از قبيل آهو و گوسفند و مانند آنها را دبّاغى مىكردند و چنان ببار مىآوردند كه به صورت كاغذ در مىآمد و بر آن مىنوشتند .
اين شيوه ستوده و پسنديده بحث و فحص ، و شوراندن افكار به طريق جدال احسن و مذاكره علمى ، اكنون نيز در حوزهها و مدارس ميان علماى دين و دانش پژوهان اهل يقين باقى و برقرار است كه از نور بينش يكديگر در فهم معارف مدد و كمك مىگيرند . به قول عارف رومى : « فكرها مر فكر را يارى كند » .
علاوه اين كه سنّت نظام هستى بر اين است كه نتائج و مواليد ، مطلقا بايد از نكاح و ازدواج اسماء و اعيان صورت پذيرد ، به تفصيلى كه در شرح فصل دوم فصّ حكمة عصمتيّة في كلمة فاطميّة ، در بيان نكاح سارى در مراتب وجود به حركت قدسى حبّى تقرير و تحرير كردهايم . چوب يا سنگ يا آهن آتشزنه ، اگر زند و زنده كه زبرين و زيرين است نباشند ، آتش پديد نمىآيد . نتائج برهانى از دو مقدّمه صغرى و كبرى با