حقيقت ثابت و غير متغيّر و واحد غير متعدّد است و او علم است و اصل مادّه و مادّى است و مادّه قائم به اوست ، و علم و معلومى كه معتبر است همان اصل است و محسوسات بىاعتبارند ، و تكليف آدمى رسيدن به آن اصل و به وحدت مطلقه است و چون بدين مقام رسيد انسان است . و نفس ناطقه انسانى بالفطره طالب كمال است ؛ و وحدت مطلقه علّت موجودات و نهايت مطالب و مقاصد و صرف محامد است .
الحمد للّه ربّ العالمين .
يا واهب العقل لك المحامد * إلى جنابك انتهى المقاصد
و اگر مدركات ما معتبر نبودند و حصول علم و يقين براى انسان ميسّر نمىشد ، اين همه آثار بىكران علمى كه از انسان صادر است ، بايد پندارى بىاساس و غير منتج به نتيجه بوده باشد و حال اين كه چنين نيست ؛ و ما اين مطلب را در اوائل كتاب دروس معرفت نفس كه مكرّر به طبع رسيده است ، به تفصيل مورد بحث قرار دادهايم .
آن كه گفته است : « علوم رياضى بخصوص به اين منظور يارى مىكند . . . » ؛ آرى ، علوم رياضى براى حكيم به مثابت مسطره براى خطّاط است . همچنان كه مسطره مشّاق را از كجى و بىنظمى در كتابت حروف و انحراف سطور حافظ است ، علوم رياضى نيز فكر را از خطاء و اعوجاج و انحراف باز مىدارد و به دو استقامت و اعتدال مىدهد ؛ زيرا كه مسائل آن مبتنى بر قواعد خلل ناپذير است و هيچ مسامحه و سهل انگارى در آنها راه ندارد ، با تخمين و تقريب درست نمىشود ، اگر چنانچه اندك اشتباه و غفلت در اعمال قوانين آن به محاسب روى آورد ، از رسيدن به نتيجه باز مىماند .
لذا مردم ورزيده در علوم رياضى صاحب رأيى صائب و نظرى ثاقب و كمگوى و گزيدهگوى و ديرگوى و نكوگوى مىشوند ، عبارات و الفاظ آنها نوعا حساب شده است ، قلم آنها بسيار رصين و متين است . مىبينيم كه عبارات جناب خواجه نصير الدين الطوسى در شرح اشارات شيخ رئيس ، و تحرير اصول اقليدس صورى ، و تحرير مجسطى بطليموس قلوذى ، و تحرير أكرمانا لاؤوس ، و تحرير اكرثاوذوسيوس و ديگر آثار قلمى آن جناب چنان سخت استوار است كه گويى به جاى مركّب ، سرب مذاب