كما أضاف الكعبة إلى نفسه و الروح إلى نفسه فقال بيتى و نفخت من روحى .
( اصول كافى معرب ، ج 1 ، ص 104 )
صدر المتألهين در آخر فصل دوم فنّ پنجم جواهر و اعراض اسفار ( ط رحلى ، ص 162 ) ، مثل افلاطونى را همان صور علميه قائم به ذات حق تعالى كه ارباب عرفان اسماء و اعيان ثابته مىنامند ، دانست . آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد ؛ اين جمع آن جناب مر اقوال در بيان مثل را يكى از بهترين دقائق افكارش در حكمت متعاليه است .
آن كه گفته است : « افلاطون معتقد است بر اين كه هر چيز صورت يا مثالش حقيقت دارد . . . » ، مثال عبارت ديگر صورت است و هر دو ناظر به يك حقيقتاند ، در السنه حكماء و عرفاء به هر دو لفظ آمده است . ميرفندرسكى در قصيده معروفش فرمود :
صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى . زيرين و زبرين دو فرد يك حقيقتاند . زبرين مطلق و لا يتغيّر و فارغ از زمان و مكان و ديگر احكام و اوصاف مادّه است ، و زيرين مقيّد بدانها ، و نسبت اين به آن نسبت ظل به ذي ظل ، بلكه فعل به فاعل است ؛ اين سخن را در نيابد هيچ وهم ظاهرى .
آن كه گفته است : « دنيا را تشبيه بمغاره كرده است . . . » ، اين تشبيه ، به كهف افلاطون معروف است ؛ ولى از استادش سقراط است كه با نام او شهرت يافت ( رضوان اللّه تعالى عليهما ) .
آن كه گفته است : « و حقيقت در نزد او عالم معقولات است كه عبارت از مثل باشد » ، مرحوم فيض مقدّس كاشانى روايت كرده است كه : امير المؤمنين على عليه السّلام در جواب سائل كه از آن حضرت پرسيد : يا مولاى « و ما العقل » ؟ فرمود : « العقل جوهر درّاك محيط بالأشياء من جميع جهاتها ، عارف بالشيء قبل كونه . فهو علّة الموجودات و نهاية المطالب » . پس عالم عقل ، عالم إله است كه صور علميه همه اشياء عين ذات اوست ، و معقولات كه عبارت از مثل است ، همان صور علميه است .
و نيز عالم جليل عبد الواحد بن محمد تميمى آمدى ( عليه الرحمة ) در غرر و درر از كلمات امام الحكماء و برهان الموحّدين جناب وصى امير المؤمنين على عليه السّلام آورده است :
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 80
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٨٠