تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
لطافت تعبير مثل نوريه به بسائط ، و مثل ظلمانيه معلّقه برزخيه به مبسوطات ، و اشخاص مادّى طبيعى به مركّبات بر اهل بينش پوشيده نيست . آن كه فرمود : « آن مثل نوريه غير از مثل ظلمانيه در عالم مثال برزخى خيالى است » ، اين سخن را شرح و بسط مىبايد . نخست بايد مثل برزخيّه ، كه صور موجوده در عالم مثال برزخى خيالى ، اعمّ از خيال متّصل و منفصل نزولى و صعودى ، معلوم گردد . اين عبارت افلاطون نصّ است كه مثل نوريه ، يعنى ارباب انواع ، غير از مثل معلّقه است كه شيخ رئيس در يكى از دو قولش مثل را بدان تأويل برده است و بعد از وى ملّا جلال دوّانى نيز بدان تأويل رفته است . آن كه فرمود : « ناچار هر اثرى بايد با مؤثّر خود يك نوع مشابهت داشته باشد » ، به همين جهت ارباب انواع را مثل ناميدند ؛ زيرا كه هر اثر نمودار دارايى مؤثّر خود است . لذا مماثلت طرفين محقّق است ؛ و اگر سنخيّت بين علّت و معلول نبوده باشد و عالى و دانى هر يك مثال ديگرى نباشد ، لازم آيد كه ايجاد به گزاف و اتّفاق بوده باشد ، ولى تحقّق مثل كه صور علميه اشياء در فاعل‌اند ، ناطق است كه ايجاد از روى علم و شعور و اراده و قصد است . آن كه فرمود : « عقل انسان از عالم عقلى است » از اين رو است كه عقل مخرج نفوس از قوّه به فعل است و اين عقول جزئيّه اشعّهء وجود آن شمس حقيقت‌اند . آن كه فرمود : « محسوس مثالى منتزع از مادّه است » ، منتزع از مادّه بدين جهت است كه نفس مثال محسوس مادّى را در صقع ذات خود انشاء مىكند ، و على التّحقيق مدركات مطلقا علم حضورى نفس‌اند ؛ اعنى محسوسات نيز به علم حضورى لدى النفس حاضرند ، نه ارتسامى كه علم حصولى است ، به تفصيلى كه در جاى خود مبرهن است و كتاب عظيم الشأن ما به نام دروس اتّحاد عاقل به معقول متكفّل بيان آن است . آن كه فرمود : « در عالم عقلى مثل اشخاص حسّى و در عالم حسّى مثل عقليّه است » ، اين مطلبى سامى و عالى است ؛ زيرا كه اصل و فرع مماثل هم‌اند : « صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى » .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 71 | حسن حسن زاده آملى