به سوى آن صور مفارقه و تلقّى عقل انسانى مرآن صور مفارقه را است ، از اين جهت است كه برهان در جزئيّات جارى نمىگردد ؛ زيرا كه جزئى نه كاسب است و نه مكتسب ؛ يعنى جزئى با حيث جزئى بودن نه معرّف واقع مىگردد و نه معرّف ؛ بلكه برهان فقط در صور كلّيه معقوله مفارقه دائمه ، كه زوال و فساد در آنها راه ندارد ، جارى است .
شيخ رئيس در ردّ و انكار مثل ، اصرار و ابرام شديد دارد ؛ چنان كه شيخ اشراق و صدر المتألهين صاحب اسفار و بسيارى از اعاظم و افاخم عرفاء ، و اساطين و اكابر حكماء در اثبات آن .
حكيم نامدار ناصر خسرو علوى را قصيدهاى يائيه غرّاء است كه مطلع آن اين است :
چيست اين خيمه كه گويى پُر گهر درياستى * يا هزاران شمع در پنگانى از ميناستى « 1 »
عارف بزرگ ميرفندرسكى به اقتداى از اين قصيده ناصر خسرو در درستى مثل و ردّ منكران آن گويد :
چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت * بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى
اين سخن را در نيابد هيچ وهم ظاهرى * گر ابو نصرستى و گر بو على سيناستى
و اين كمترين حسن حسنزاده آملى مؤلّف اين اثر مؤثر و مؤثّر نيز به اقتفاى آن دو بزرگوار ، اعنى ناصر خسرو و ميرفندرسكى ، قصيدهاى به نام « قصيده صحراويه » كه حاوى يكصد و بيست و دو بيت است ، سروده است و در ديوان اشعارش كه مكرّر
هامش
( 1 ) . پنگان اصل فنجان است و فنجان معرّب آن . در ديوان چاپى ناصر خسرو كه دارم « با هزاران شمع » باباى موحّده است ؛ ولى صحيح همان يا هزاران شمع با ياى حطّى است .