العقل و فيه المثل التي تطابقها الأشخاص الحسيّة ، و عالم الحس و فيه المثل الحسيّة التي تطابقها المثل العقليّة . فأعيان ذلك العالم آثار هذا العالم ، و أعيان هذا العالم آثار ذلك ، و عليه وضع الفطرة و التقدير .
اين بود كلمات افلاطون در بيان مثل نوريّه الهيّه كه از كتاب محبوب القلوب ديلمى نقل كردهايم .
همين كلمات افلاطون را در بيان مثل نوريّه الهيّه ، صدر المتألّهين در فنّ خامس جواهر و اعراض اسفار ( ط 1 ، رحلى ، ج 2 ، ص 165 ) و در رسالهء حدوث ( ط 1 ، ص 77 ) ، و در مفتاح دوازدهم مفاتيح الغيب ( ط 1 ، رحلى ، ص 596 ) نقل كرده است ؛ و لكن نقل ديلمى صحيح است و بدان نسخ مذكور تحريف روى آورده است .
ترجمه عبارت منقول از محبوب القلوب ديلمى ، و بيان برخى از آنچه نقل كرده است :
كسانى كه افلاطون را ديدهاند و در نزد وى تلمّذ كردهاند ، مانند ارسطا طاليس و طيماوس ، از او حكايت كردهاند كه سخنش اين بود : عالم را مبدع محدث ازلى واجب بذاته عالم به جميع معلولاتش بر ترتيب اسباب كليه است ؛ و او در ازل بود و حال اين كه در وجود رسم و اثرى نبود ، مگر مثال در نزد بارى تعالى ؛ و بسا كه از آن مثال تعبير به هيولى و نيز تعبير به عنصر اوّل مىشود . پس عقل اول را ابداع فرمود و به توسّط او نفس كلّى را كه از عقل منبعث است ، مانند انبعاث صور در آينه و به توسّط آن دو عالم جسمانى را ، و هيولايى كه موضع صور جسميه است جز آن عنصر است .
و از او حكايت شد كه وى زمان را در مبادى ، كه دهر است ، درج كرده است و براى هر موجود مشخّص در عالم حسّى مثالى موجود غير مشخّص در عالم عقلى اثبات كرده است كه آن مثل را مثل افلاطونى نامند . و آن مثل نوريه غير از مثل ظلمانيهاند كه در عالم مثال برزخى خيالى اثبات كرده است ؛ مثل اوّل بسائط ، و مثل ثانى مبسوطات و اشخاص آنها در عالم جسمانى مركّباتاند . پس انسان مركّب محسوس ، جزئى آن انسان بسيط معقول است ، و همچنين هر نوعى از حيوان و نبات و معدن .
افلاطون گفته است : موجودات اين عالم حسّى آثار وجودات آن عالم عقلىاند ، و
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 61
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦١