قال النبيّ صلّى اللّه عليه و إله : « قال اللّه تعالى من شغله ذكري عن مسألتي أعطيته أفضل ما أعطى السائلين » . آرى ،
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه خواجه خود صفت بنده پرورى داند
و طهارت حقيقت انسانيه از عوز و فقدان آنچه كه در جمعيّت است ، و از تغير صورت و حقيقت آنچه كه از جانب حق تعالى به دو و اصل مىشود .
و طهارت سرّ انسان - سرّ انسان آن حصّه وجودى از مطلق جمعى است كه بدان حصه به حق مطلق مستند است ، و از حيثيت همين حصّه به حق مطلق مرتبط است - ، و طهارت سر به اتصالش به حق مطلق و زوال احكام تقييديهاى ، كه به سبب معيّت با عين ثابتهاش كه مجلاى قابل تجلّى و مقيّد آن است عارض وى مىگردد ، مىباشد ؛ زيرا كه حكم حتمى و سنّت بتّى حق ( سبحانه ) است كه هرتجلّى و صفات آن تابع مجلائى كه مرآت آن است ، مىباشد :
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا
و طهارت خاصّه انسان كه بعد از تجاوز او از طهارت بدن و روح و سرّش به مقدار تحقّق او به حق تعالى ، و احتظاء او به تجلّى ذاتى حق ( سبحانه ) است
حجاب راه تويى حافظ از ميان برخيز * خوشا كسى كه در اين راه بىحجاب رود
اين مرتبه از طهارت خاصّه به انسان اعلى مراتب طهارت است . بعد از تجلّى ذاتى حجابى نيست و كمّل را جز اين تجلّى مستقرّى نيست با حضور تام
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
، و معيّت منبسطه ذاتيّة بر عالم غيب و شهادت و آنچه كه غيب و شهادت مشتمل بر آناند . و بدان كه به قدر نيستى تو حق ظاهر مىشود . نمىبينى كه در ركوع سبحان ربّي العظيم مىگويى ، و در سجود سبحان ربّي الأعلى ؟ !
در كافى روايت شده است كه : « لنا حالات مع اللّه نحن هو و هو نحن » ( اسفار ، ط 2 ، ج 2 ، ص 88 ) . جناب فيض در كلمه پنجاهم كلمات مكنونه از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : « لنا حالات مع اللّه هو فيها نحن و نحن فيها هو و مع ذلك هو هو و نحن