فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ
( ملك ، آيه 10 ) ، اين مشاعر هشتگانه كه عقل با هفت حسّ مدرك كه مذكور شده باشد به مثابت درهاى بهشت باشد :
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى
. ( نازعات ، آيه 41 )
و نيز جناب خواجه بعد از فصل مذكور ، در فصل پانزدهم در اشاره به زبانيه دوزخ فرمايد :
مدبّران امور در برازخ علوى كه
وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً * فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً * فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً
( نازعات ، آيه 4 ) اشاره به احوال ايشان است ، هفت سيارهاند كه در دوازده برج سير مىكنند ، و مجموع هفت و دوازده نوزده بود ، و مباشران امور در برازخ سفلى هم نوزدهاند ؛ هفت مبدأ قواى نباتى است سه اصول و چهار فروع ؛ و دوازده مبدأ قواى حيوانى ده مبدأ احساس كه از آن جمله پنج ظاهر است و پنج باطن و دو مبدأ تحريك كه يكى قوت جاذبه است و يكى قوت دافعه و مجموع نوزده باشد .
پس مردم مادام كه در سجن دنيا محبوس است ، اسير تأثير آن نوزده كاركن علوى و نوزده كاركن سفلىاند ؛ و اگر از اين منزل بگذرد ، لا محاله « كما تعيشون تموتون و كما تموتون تبعثون » ( حديث ) . پس چون از سجن به سجّين رسيد ، او را مالك جهنم به اين نوزده زبانيه ، كه از آثار تعلق يكى از آن دو نوزده چنان كه گفته شد به او پيوسته باشد ، معذب دارند
عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ
( مدثر ، آيه / 3 ) ، مگر كه بر صراط مستقيم كه
وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ
( انعام ، آيهء 153 ) بگذرد تا به نور هدايت هادى قيامت به دار السلام رسد و از اين نوزده زبانية خلاصى يابد :
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ
. ( زمر ، آيه 29 )
أما مطالبى را كه در تعليقات بر اين دو فصل نگاشتهايم ، به ارائه برخى از آنها اكتفاء مىكنيم :
در پيرامون فصل چهاردهم گفتهايم : اين فصل را اهميت ديگر است ، در فهم مقصود اين فصل دقت بسزا لازم است . درهايى كه در اين فصل نام برده شده است ، درهايى است كه به روى هرفرد انسان باز است . همين درها براى شخصى ابواب