كافى باسناده عن أبي بصير ، قال :
قال لي ابو عبد اللّه : من نسى سورة من القرآن ، مثّلت له في صورة حسنة و درجة رفيعة في الجنّة . فإذا رءاها قال : ما أنت ما أحسنك ليتك لى ؟ ! فيقول أما تعرفنى ؟ أنا سورة كذا و كذا و لو لم تنسنى رفعتك إلى هذا .
و روايات ديگرى را در اين موضوع ، با تحقيقات بسيارى در شرح فصّ پنجاه و هفتم فصوص فارابى آوردهايم و تقرير و تحرير كردهايم . رجوع بفرماييد .
آن كه محقق لاهيجى در گوهر مراد فرمود : « روح انسانى را در مدّت بعد از موت . . . » .
اين فرقه گويند كه روح بعد از انقطاع از اين بدن ، به بدن مثالى منفصل تعلّق مىگيرد و تا با آن بدن مثالى است ، در برزخ است . و اين بدن مثالى بدن ديگر است ، ولى به صرف اين كه مثال بدن دنيوى است ، روح در آن بدن معذّب يا متنعّم است ، و بعد از برزخ ، كه يوم بعث است ، دوباره به همان بدن دنياوى تعلّق مىگيرد .
و اگر گفته شود خروج روح از بدنى و تعلّق آن به بدن ديگر همان تناسخ ملكى است و به ادلّه قاطعه و براهين ساطعه بطلان آن مبيّن شد ، در جواب آن گويند : تناسخ در اين نشأه باطل است ، نه در نشأه ديگر .
و اگر بدانها گفته شود كه ادلّه و احكام عقليه تخصيصپذير نيست ؛ در هرعالم و در هرزمان به قوّت خود پايدار و استوارند ، جواب قاطعى ندارند ، و ظاهر اين گونه روايات را مؤيد قول خود مىپندارند :
في التهذيب باسناده عن يونس بن ظبيان قال : كنت عند ابي عبد اللّه جالسا . فقال :
ما يقول الناس في ارواح المؤمنين ؟ قلت : يقولون في حواصل طير خضر في قناديل تحت العرش . فقال ابو عبد اللّه : سبحان اللّه ، المؤمن اكرم على اللّه أن يجعل روحه في حوصلة طائر أخضر . يا يونس ! المؤمن إذا قبضه اللّه صيّر روحه في قالب كقالبه في الدنيا . فيأكلون و يشربون ، فإذا قدم عليهم القادم عرفوه بتلك الصورة التي كانت في الدنيا .
حديث مذكور در تفسير مجمع البيان ضمن آيه
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ