تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
آن كه استاد علّامه شعرانى قدّس سرّه فرمود : « عيسويان مطلقا نفوس را مجرّد مىدانند » ، اين بنده گويد كه چند جاى اوستا نيز بر تجرّد آن به خوبى ناطق است . كيخسرو و پور شاهرخ كرمانى در كتاب فروغ مزديسنى ( ص 166 ) گويد : در كتب اوستا و كتب پهلوى بعد ، بسى دلايل و براهين در باب بىزوالى روان آمده است ، و حق است ؛ زيرا اعتقاد در اين تعليم ، واجب و اصل اساس موادّ اخلاقى و روحانى است . اين كمترين مؤلف رساله حسن حسن‌زاده آملى گويد كه : قرآن حكيم در چند آيت اين اعتقاد را امضاء فرموده است ؛ چه اين معيار حق نيامده است تا عقائد حقه را رد كند ؛ بلكه يكى از وجوه حسن بعثت ، معاضدت عقل و امضاى احكام ناصع و خالص آن است ؛ اگر چه به قول خواجه حافظ ( رضوان اللّه عليه ) :
هزار نقد به بازار كائنات آرند * يكى به سكّه صاحب عيار ما نرسد
و يا به قول ديگرى :
هر سرو قد كه برمه و خور حسن مىفروخت * چون تو درآمدى پى كار دگر گرفت
قائلين به تجرّد نفس ناطقه ، و اتحاد مدرك و مدرك ، تجسّم اعمال را ظهور و بروز ملكات نفسانى به صورى كه مناسب با اقتضاى جبلّى آن ملكات است ، مىدانند و تجسّم را تعبير اكثرى متكلّمين ؛ و به مبناى اينان تمثّل صواب است ، نه تجسّم . و تجسّد اعراض را كه نيز اكثرى متكلّمين بر آن‌اند ، در حقيقت تمثّل همان ملكات مىدانند كه جنبه ملكوتى و الهى اعمال كه نورآور و اشتداد وجودى دهنده و انسان‌ساز است . علم و عمل جوهرند ، نه عرض ؛ بلكه على التحقيق فوق مقوله‌اند و برخى از آيات قرآنى و احاديث بسيار از اهل بيت عصمت و وحى در اين موضوع به تمثّل و قريب به آن روايت شده است ؛ و از آن جمله اين چند مورد است كه با ذكر مصادر و مآخذ آن نقل مىكنيم : در يك آيه و چند روايت لفظ مثل و مشتقات آن به كار برده شد كه برخى به تمثّل روح و ملك ، و برخى به تمثّل سفراى إله ، و برخى از آنها به تمثل قرآن ناطق