تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
و روايات بسيارى كه دلالت دارند بر اين كه جزا نفس عمل است چون كريمهء
وَ لا تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
( يس ، آيه 54 ) ، بلكه دال است كه انسان همان علم و عمل است ؛ چون كريمهء
إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ
( هود ، آيه 47 ) . علاوه ، در براهينى كه بر تجرد نفس ناطقه ، بلكه بر فوق تجرّد آن ، و بر اتّحاد نفس با نفس مدركات و عين ملكوت اعمال خود متّحد بلكه فوق اتحاد است ، بايد دقّت بسزا شود . قوله ( سبحانه ) :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
. و آن كه محقق لاهيجى در گوهر مراد فرموده است : « و اين عالم مثال غير مثل افلاطونيه است . . . » ، اين سخن به صواب است كه عالم مثال ، صور جزئيّه مجرّد از ماده است ، نه از مقدار ، و مثل صور كليّه مجرّده از مادّه و جميع غواشى مادّه از مقدار و غير آن است ، ولى علم واجب تعالى را به ما سوى به صور مثل دانستن كه مثل علم منفصل از ذات خدا و مناط علم او به اشياء باشد و اين قول را مذهب ثالث در علم واجب تعالى به ما سوى پنداشتن ، اگر چه در بسيارى از مؤلفات حكماء آمده است ، و لكن اسناد اين قول به افلاطون نادرست است ، و مثل را موجودات مجرده ممتاز از يكديگر به حسب وجود ، خلاف منطق تحقيق است ، اگر چه مساعى اهل علم در نزد عاقلان مشكور و زلّات ايشان مغفور است . عجب اين كه استادم حضرت آية اللّه آقا شيخ محمّد حسين فاضل تونى ( رفع اللّه درجاته و جزاه اللّه عنّا خير جزاء المعلّمين ) نيز فرموده است افلاطون مثل را علم منفك و منفصل از ذات بارى تعالى و مناط علم تفصيلى او به اشياء و به افراد هريك از ربّ النوع مىداند ؛ چنان كه در رساله الهيّات ( ص 66 ) بدان تصريح فرموده است . و اعجب اين كه جناب متأله سبزوارى ( رضوان اللّه عليه ) نيز در حكمت منظومه درباره افلاطون بر همين عقيدت است ؛ و ما در رساله مثل نورى الهى به تحقيقى كه كرده‌ايم ، گفتيم كه مثل همان صور علميه و خزائن و مفاتح الغيب اشيائند و صور علميه به حسب وجود عين ذات واجب الوجودند و افلاطون الهى ، جز اين نگفته است . آن كه محقق لاهيجى در گوهر مراد فرموده است : « و پوشيده نيست كه غايت