مفيد و غزّالى و خواجه طوسى و علّامه حلّى و غيرهم .
قاضى بيضاوى ( متوفى 684 ه . ق ) در تفسير قرآن مسمّى به أنوار التنزيل ، در ضمن اين آيه كريمه :
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ
( سوره بقره ، آيه 155 ) گويد :
و فيها دلالة على أنّ الأرواح جواهر قائمة بأنفسها مغائرة لما يحسّ به من البدن ، تبقى بعد الموت درّاكة ، و عليه جمهور الصّحابة و التابعين و به نطقت الآيات و السّنن . و على هذا فتخصيص الشهداء ، لاختصاصهم بالقرب من اللّه و مزيد البهجة و الكرامة .
و اين مطلب را به استثناى اسناد به صحابه و تابعين در تفسير آيه
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
( آل عمران ، آيه 169 ) نيز آورده است .
راقم گويد : اگر بيضاوى در تفسيرش جز اين يك مطلب مطلبى ديگر نداشت هر آينه در عظمت شأن تفسيرش كافى بود . ترجمت گفتارش اين است كه : در اين آيه دلالت است بر اين كه ارواح جواهر قائم به خود ، مغاير با بدن محسوساند ، پس از مرگ باقى مىمانند با ادراك ، و جمهور صحابه پيغمبر و تابعين صحابه ، بر اين عقيدت بودند و آيات و سنن بر آن دلالت دارند .
مرحوم استادم علّامه ذو الفنون شعرانى قدّس سرّه در شرح تجريد به فارسى ( ط 1 ، ص 243 ) پس از ترجمت مذكور فرمود :
اين را از وى غنيمت بايد شمرد ؛ خصوصا آن كه نسبت به صحابه و تابعين داده است .
بارى ، اين بحث از بزرگترين مباحث بشرى است و اوهام متعارض بسيار ، و حلّ آن براى اذهان مادّى كه از وسوسه واهمه ايمن نيستند ، دشوار است ؛ انكار آن الحاد و موجب انكار هردين و شريعت و اخلاق و ترك همه آداب و فضائل انسانى است ، و اقرار به آن سبب همه خيرات و مكارم و فضائل است ، و هرچه در اين باب توضيح بيشتر داده شود ، سزاوار است .
و فرمود :
اين مسئله ميان امم جهان پيوسته محلّ خلاف بوده است ؛ عيسويان مطلقا نفوس را