هفت اقليم ار بگيرد پادشاه * همچنان در بند اقليم دگر
آيا از اقليم دگر همين اقليم هشتم را خواسته است و يا اين كه به متعارف محاورت مردم است كه مبالغت آز پادشاه را به اين عبارت تعبير كرده است ؛ چنان كه نظاير آن در نظم و نثر بسيار است ؟
علاوه اين كه پادشاه در مقابل مرد خداى است ، و چنين كسى كه مرد خدا نيست با آن شهرهاى نورى عالم مثال سنخيت ندارد ، او بايد به وادى برهوت عالم مثال برود كه امام صادق عليه السّلام فرمود :
إنّ عدوّنا إذا توفّى صارت روحه إلى وادى برهوت . فأخلدت في عذابه و أطعمت من زقّومه و أسقيت من حميمه . فاستعيذوا باللّه من ذلك الوادى . ( بحار الأنوار ، ج 11 ، ص 129 چاپ كمپانى )
به همين مضمون و قريب به آن روايات ديگر است كه بايد در آنها بحث و فحص شود . فتدبّر .
چنان كه در شرح حكمت اشراق ، جابلق و جابلس دو شهر عالم عناصر و هورقليا از عالم افلاك در مثال اكبر دانسته شد ، متأله سبزوارى نيز در اصل چهارم جواب مسائل فاضل تبّتى ، كه در اثبات عالم مثال نگاشته ، گويد :
و لعدم قيام صور عالم المثال بالموادّ ، يقال لها المثل المعلّقة ، و عند حكماء الفرس يسمّى سماواتها هورقليا ، و عنصرياتها و مدنها جابرسا و جابلقا .
از اهل بيت عصمت و طهارت احاديث بسيار روايت شده است كه به ظاهر دلالت دارند بر اين كه ارواح سعداء و اشقياء را پس از اين نشأه اماكنى مخصوص است و آن اماكن به نامهايى موسوم : سعداء را مدائن نور ، و اشقياء را ودايهاى عذاب چون وادى برهوت است . البتّه شايسته است كه در آنها دقّت و تأمل شود . خداوند سبحان توفيق فهم حقايق را عطا فرمايد .
خلاصه سخن در اين است كه آيا اين احوال تمثّلات ملكات است كه مثل معلّقه متّصلهاند ، و يا آن ابدان و صور روحانى در وعاى خارج متحقّقاند كه مثل معلّقه منفصلهاند ؟ مثلا مرحوم اعتماد السلطنة در مآثر و آثار در شرح حال عارف نامور