كنند لزوم قبول بعد مكانى مر قسمت انفكاكى را بنابر اختلاف نوعى ما بين بعد جسمى و بعد مكانى اين جماعت ، اعنى قائلين به عالم مثال ، نتواند كرد ؛ چه تجويز اختلاف نوعى ما بين شخص مادّى و صورت مثالى وى صورت نبندد و حال آن كه تحقيق آن است كه مستلزم وجود ماده مطلق قبول قسمت است ، أعمّ از وهمى و انفكاكى . پس قائلين به بعد مكانى را نيز منع مذكور نافع نتواند شد .
اين بود گفتار محقق لاهيجى قدّس سرّه كه از گوهر مرادش نقل كردهايم . در تعريف عالم مثال و قائلين به آن و ديگر مطالب در پيرامون آن ، اگر چه كلامى موجز و مفيد ايراد فرموده است ، و لكن برخى از مطالب آن بىدغدغه نيست ، و ما اكنون فوائد و اشاراتى در بيان طائفهاى از فرمودههايش تقديم مىداريم :
آن كه فرمود : « التفاتى به نظر و بحث نكنند . . . » ، در شرح فصوص فارابى ، و در كتاب اتحاد عاقل به معقول عنوان كردهايم كه دليل اگر عليل نباشد و مقدمات آن قطعى و منتهى به يقينيات گردد ، در انتاج خود معصوم است و برهان و كشف واقعى با يكديگر تنازع ندارند ؛ تحصيل معارف و حقائق ، هم به طريق نظر و استدلال حاصل مىشود ، و هم به تصفيه و استكمال .
آن كه فرمود : « از جمله آن شهرها جابلقا و جابرسا است . . . » ، اين دو شهر را جابلق و جابرس نيز مىنامند ، و جابرس را با سين و صاد هردو گفتهاند . حكيم سنائى قدّس سرّه در يكى از قصائد غرّايش فرمايد :
سخن كز روى دين گويى چه عبرانى چه سريانى * مكان كز بهر حق جويى چه جابلقا چه جابرسا
گفتار علّامه ياقوت حموى ( متوفى 626 ه . ق ) را در اول باب جيم معجم البلدان به اختصار نقل به ترجمه مىكنيم :
جابرس شهرى است در اقصاى مشرق و اهل آن از فرزندان ثمودند . يهود مىگويند كه اولاد موسى عليه السّلام در جنگ طالوت يا در جنگ بخت نصّر ، فرار كردند . پس خداوند آنها را سير داده و در جابرس فرود آورده است . جابلق : با باى يك نقطهء مفتوح و سكون لام ، از ابن عباس روايت شد كه شهرى است در اقصاى مغرب ، و اهل آن از