فرزندان عادند - پس از آن گفته است - :
چون حسن بن على بن ابى طالب با معاويه بيعت كرد ، عمروعاص به معاويه گفت : اهل شام و عراق جمعاند ، بجاست كه حسن را امر كنى خطبه بخواند ؛ چه اميد است كه زبانش بند آيد تا از ديده مردم بيفتد . معاويه به حسن گفت : اى فرزند برادرم ! توقّع آن است كه بر منبر روى و خطبه بخوانى و مردم را به صلح إخبار كنى . پس بر منبر رفت ، بعد از ستايش خدا و درود به پيمبرش صلّى اللّه عليه و إله و سلّم گفت : « اى مردم ! اگر شما از جابرس تا جابلق بنگريد ، پسر پيغمبرى جز من و جز برادرم نمىيابيد و من چنين صواب ديدم كه بين امّت محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم اصلاح كنم ، و من سزاوارترشان به اين امرم . بدانيد ما با معاويه بيعت كرديم » . آن گاه شروع كرد به گفتن
وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ
( الأنبياء ، آيه 112 ) و معاويه شروع كرد به گفتن : فرود آ ، فرود آ .
اين بود گفتار ياقوت كه به اختصار در تعريف جابرسا و جابلقا نقل به ترجمه كردهايم و به تفصيل در عين اليقين جناب مولى محسن فيض قدّس سرّه مذكور است ( چاپ رحلى ، ص 288 ) . و حديث در جوامع روائى از جمله در دهم بحار ( ط كمپانى ، ص 115 ) به وجوه ديگر نيز روايت شده است ؛ يكى به اين صورت : « أيّها الناس انكم لو التمستم في ما بين المشرق و المغرب . . . » ؛ و ديگر به اين صورت : « لو طلبتم بين جابلق و جابرس . . . » .
بيان : در تمثيل از كثرت دورى و يا نهايت تفاوت و فاصله و يا استيعاب و استغراق در اماكن ، گاهى زمين تا آسمان در نظر گرفته و مثلا گفته مىشود :
ميان ماه من تا ماه گردون * تفاوت از زمين تا آسمان است
و گاهى مشرق تا مغرب ؛ چنانكه شيخ عطّار فرمايد :
ز مشرق تا به مغرب گر امام است * على و آل او ما را تمام است
و گاهى دو مشرق و دو مغرب ؛ زيرا كه بسيارى از آفاق را به لحاظ طلوع و غروب شمس دو مشرق و دو مغرب نهايى است : يكى در نهايت سعه شرقى يا غربى شمالى و يكى در نهايت سعه شرقى يا غربى جنوبى . در قرآن كريم آمده است :
قالَ يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ
( الزخرف ، آيه 39 ) ، و اين تثنيه تغليب مشرق بر مغرب