و موجودات عالم مثال صور جزئيّهاند كه مجرّدند از مادّه نه ، از غواشى مادّيه ؛ بلى ، عالم مثل افلاطونى شبيه است به عالم مثال از اين جهت كه اين صور خياليه ، قائم به ذات است و آن صور عقليه ، قائم به ذات .
و بالجمله قول به عالم مثال ، مخصوص اشراقيين و متصوّفين است او در اثبات اين دعوى مستند به مكاشفهاند . و پوشيده نيست كه غايت كشف بر تقدير صحّت مشاهده اين صور است ، امّا حكم به اين كه اين صور مذكوره قائماند به ذوات خود ، نه به مدركى از مدارك علويه سماويه ، و موجودند در خارج جميع مدارك صادر نتواند شد ، مگر از وهم و حال آن كه برهان قائم است بر بودن نفوس افلاك عالم به جزئيات ، و بر ارتسام صور جزئيات در نفوس منطبعه افلاك عالم به جزئيات . پس كشف صحيح زياده بر اين حكم نتواند كرد كه نفس ناطقه مجرّده به سبب رياضت متصل شود به نفس فلكى اتّصالى روحانى ، و مشاهده كند بعضى از صور مرتسمه در آن نفس فلكى را . و چون نفس مكاشف آن صور را از ذات خود خارج بيند ، گمان كند كه موجودند به وجود خارجى . و بالجمله با وجود اين احتمال ، چگونه تصديق دعوى مذكوره توان كرد .
و گاه باشد كه استدلال كنند بر آن به اين كه : « ما يشاهد من تلك الصور في الخيال مثلا ليست عدما صرفا ، و لا من عالم الماديّات و هو ظاهر ، و لا من عالم العقل لكونها ذوات مقدار ، و لا مرتسمة في الأجزاء الدّماغيّة لامتناع ارتسام الكبير في الصغير في تخيل صورة الجبل مثلا ؛ فيجب أن تكون موجودات خارجيّة قائمة بذواتها و هو المطلوب » .
و فسادش ظاهر است ؛ چه بر تقدير تسليم امتناع ارتسام صورت كبير در صغير احتمال مذكور اعنى ارتسام در نفوس فلكيه را چه مانع تواند شد ؟ و نعم ما قال شارح المقاصد : « و لما كانت الدعوى عالية و الشبهة واهية لم يلتفت اليها المحقّقون من الحكماء و المتكلّمين » .
و نزد حكماى مشائين نه همين است كه دليل بر وجود عالم مثال نيست ، بلكه برهان بر امتناعش هست ؛ چه ثابت شده كه هرچه قابل قسمت باشد محتاج است به وجود مادّه . پس وجود صورت مقداريه بلا مادّة محال باشد ؛ و منعى كه قائلين به بعد مكانى
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 282
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٨٢