تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
مادّيات . و هرموجودى از موجودات هردو عالم را مثالى است در اين عالم متوسّط قائم به ذات خود ، حتى الحركات و السكنات و الأوضاع و الهيئات و الطعوم و الروائح و غير ذلك من الأعراض . و وجود مجرّد در اين عالم بر سبيل تنزّل است كه قبول تلبّس به مقدار و شكل كرده ، و وجود مادّى در او بر سبيل ترقى كه خلع مادّه و بعضى از لوازم ماده مانند وضع نموده ، و اين عالم را عالم مثال و خيال منفصل و عالم برزخ نيز گويند . و گاه باشد كه موجود عالم مثال ظاهر شود در اين عالم مادّى و به حواسّ ظاهره ادراك آن توان كرد ، و اجسام صقيله و شفّافه اين عالم مادى مانند آينه و آب و هوا مظهر موجودات عالم مثال باشند ، و همچنين خيال انسان نيز مظهر آن شود و صور آينه و صور خياليه همه از موجودات عالم مثال باشند كه در مظهر و خيال براى ما ظاهر شوند ؛ و كذلك الصور التي يراها الإنسان في المنام ، و ملائكه و جنّ و شياطين از موجودات عالم مثال باشند كه در مظهر هوا يا آب براى جماعتى ظاهر شوند . و از حكماى اقدمين منقول است كه « إن في الوجود عالما مقداريا غير العالم الحّسي لا تتناهي عجائبه و لا تحصى مدنه ؛ و من جملة تلك المدن جابلقا و جابرسا و هما مدينتان عظيمتان لكل منهما الف باب لا يحصى ما فيهما من الخلائق » . و اين جماعت تصحيح معاد جسمانى به اين كنند ، و بهشت و دوزخ و زمين قيامت را از موجودات عالم مثال دانند ، و تجسّم اعراض و تجسّد اعمال در اين عالم صورت تواند بود ( صورت تواند بست - خ ل ) ؛ و جمعى از قائلين به حشر جسمانى ، روح انسانى را در مدّت بعد از موت و قبل از بعثت كه آن را برزخ گويند ، واقع در اين عالم مثال دانند و احاديثى كه اشاره به آن شده مؤيد اين تواند بود . و اين عالم مثال غير مثل افلاطونيه است كه قائل است افلاطون به آن ؛ چه مثل افلاطونيّه عبارت است از صور علميّه كليّه مجرّده از مادّه و جميع غواشى ماديّه قائمهء به ذات خود ، نه به ذات عالم و نه به موضوعى ديگر ؛ و نزد افلاطون علم واجب ( تعالى ) به ما سوى ، به آن صور است . و اين مذهب ثالثى است در علم واجب غير از علم حصولى و حضورى .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 281 | حسن حسن زاده آملى