مثال متّصل و خيال متّصل مىگويند و ابدان معلّقه نيز مىنامند .
عالم مثال اكبر را اقليم ثامن نيز مىنامند ؛ زيرا عالم مقدارى را هشت قسم گفتهاند كه هفت از آنها اقليم هفتگانه است كه در آنها مقادير حسّى است ، و اقليم هشتم كه در آن مقادير مثالى است كه عالم مثل معلّقه است ( شرح حكمة الاشراق ، ط 1 ، ص 556 ؛ و كشكول شيخ بهائى ، چاپ نجم الدوله ، اوايل جلد چهارم ، ص 379 ) .
حكماى مشّاء قائل به عالم مثال منفصل نزولى نيستند و در ردّ آن انكار و اصرار دارند ، چنان كه حكماى اشراق در اثبات آن .
بدان كه عمده مطلب در اين باب ، اثبات عالم مثال منفصل در قوس نزولى است ، نه در قوس صعودى به بيانى كه قائلين به مثال منفصل مىگويند كه به ترتيب نزولى پس از عالم مرسلات نوريه عالم مثال منفصل است كه برزخ ميان عالم قبل از خود ، كه همان مفارقات محضه است و عالم بعد از خود كه عالم خلق است ، مىباشد . عالم خلق را كه مقصود از آن عالم طبيعت است مادّه و شكل است ، و عالم مثال اكبر را شكل است و مادّه نيست ، و عالم عقل را نه شكل است و نه مادّه .
و مىگويند آنچه در عالم طبيعت موجود است ، در عالم مثال - كه وراى عالم طبيعت و قبل از آن و در باطن و در طول آن است - به وجودى برزخى موجودند ، و چون در خارج از عالم طبيعتاند ، محلّ و مكان و زمان ندارند ؛ چه اين كه أين و متى از خواصّ عالم طبيعتاند ، و نيز موجودات عالم مثال قائم به ذوات خودند ، نه به مدركى ؛ به اين معنى كه در خارج از جميع مدارك موجودند .
امّا عالم مثال در قوس صعودى آن به اهميّت اثبات مثال سلسلهء نزولى نيست ؛ زيرا كه در اين مثال سلسله نزولى اشكال پيش مىآيد كه كثرت مثل معلّقه ظلمانيه ، كه همان موجودات عالم مثال اكبرند ، بدون دخالت ماده چه گونه متصوّر است ؛ چنان كه در مثل نوريه مفارقه نيز همين اشكال پيش مىآيد و در بحث مثل عنوان كردهايم .
ابن تركه ( صائن الدين على ) در تمهيد القواعد در نفى عالم المثال گويد :
القول بوجود عالم يسمّى عالم المثال ، من الخيالات الفاسدة و العبارات التي لا طائل تحتها ، و كيف لا و قد ذهب إلى نفيه جمهور المشائين و احتجّوا على ذلك بحجج قوّية
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 269
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٦٩