تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
سلسلهء عرضيّه سيّال است و وعاء سيّالات زمان ، پس سلسله عرضى مسبوق به عدم مقابل سيّال است . و وجود سابق در طول ثابت است ، چون كه دار قرار است و وعاء ثابت دهر و سرمد است ، پس عالم ملك مسبوق الوجود است به عدم دهرى چون كه مسبوق الوجود است به وجودى دهرى كه وجود عقل است و وجود عقل مسبوق است به عدم سرمدى ، چون كه وجود سابق بر عقل وجودى سرمدى است كه وجود واجب تعالى است ؛ پس عالم ملك حادث دهرى است و عقل ، حادث سرمدى . تبصره : بدان كه عدم هرچيز در حقيقت بايد در متن تحقّق وجود آن چيز اعتبار شود تا عدم او باشد ، ولى در حدوث دهرى و غيره عدم در مرتبه مقدّم شىء اعتبار شد . فتأمّل . حال به بيان مراد جناب مير از دهر باز گرديم : آن جناب اگرچه دهر را وعايى ثابت و مرتفع از افق تقدّر و لا تقدّر دانسته است چنان كه در قبسات ( ص 5 ، چاپ سنگى ) فرمود : وعاء الوجود المتقدّر السيّال أو العدم المتقدّر المستمرّ للمتغيّرات الكيانيّة بما هي متغيّرة زمان ؛ و وعاء صريح الوجود المسبوق بالعدم الصريح المرتفع عن التقدّر و اللّا تقدّر للثابتات بما هي ثابتات و هو حاقّ متن الواقع دهر ؛ و وعاء بحت الوجود الثابت الحقّ المتقدّس عن عروض التغيّر مطلقا و المتعالى عن سبق العدم على الإطلاق و هو صرف الفعلية المحضة الحقّة من كل جهة سرمد كه در اين جهت همه حكماء در معنى دهر متّفق‌اند ؛ ولى دهر بدان معنى كه در حدوث دهرى فرموده است غير از دهر به اصطلاح حكماء است ؛ زيرا حكماء دهر را وعاء وجود سابق بر موجودات عالم ملك ميدانند ؛ مثلا وعاء وجود عقل در سلسله طوليه ، دهر موجودات زمانيه است ؛ امّا جناب مير تصريح فرموده است كه وعاى قضاى عينى دهر است و موجودات زمانيه به حسب وقوعشان در قضاى عينى يعنى در وعاء دهر مثل‌اند ؛ و قضاء عينى وجود جمعى جميع موجودات عالم اجسام لدى الحق تعالى است و وعاء اين وجود جمعى دهر است ؛ و لكن چنان كه گفته‌ايم ،