دهر به اين معنى غير از آن است كه حكماى ديگر در تفسير سرمد و دهر و زمان فرمودهاند .
جناب حكيم سبزوارى در شرح اسماء و در غرر الفرائد ، دهر در تعريف حدوث دهرى را به همان معنى متداول نزد حكماء ارجاع داد ، ولى ارجاعى است كه خالى از دغدغه نيست ؛ بلكه بايد گفت با ظاهر بيان مير وفق نمىدهد ؛ علاوه اين كه تفسير دهرى را كه آن جناب فرمود به مبناى اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت است ، و جناب مير به عكس قائل به اعتبارى بودن وجود و اصالت ماهيّت است و در قبسات بدان تصريح كرده است كه « الوجود بأسرها من عوارض الماهية » ( چاپ سنگى ، ص 28 )
كيف كان ، تأويل مثل بدان نحو كه جناب مير قائل شده است ، با همه تكلّف و تجشّم كه در بيان آن به كار رفته است ، با مثل افلاطونى مناسبت ندارد ، و جناب مولى صدراء كه بزرگترين شاگرد حكمى او بوده است ، در اسفار تأويلش را ردّ كرده است و گفته است صور هيولانيه عالم اجسام كه مير آنها را مثل دانسته است ، وجودات متعدّدند ؛ و حال اين كه منقول از افلاطونيان اين است كه هر نوع جسمانى را فرد مجرّد ابدى است كه دالّ بر وحدت نوع و تجرّد آن است ؛ چه اين كه مبرهن است كه تجرّد مستلزم وحدت است . پس حمل كلام افلاطونيان بر آن معنى ( بر تأويلى كه مير كرد ) ، در غايت بعد است ( لكن لا ريب في أنها متعدّدة في وجوداتها ، و المنقول عن افلاطونيان من أن لكل نوع جسمانى فردا مجرّدا ابديا . . . - اسفار مرحله رابعه ، فصل نهم ، ج 1 ، ص 122 ط 1 رحلى ؛ و ج 2 ، ص 71 ، به تصحيح و تعليقات اين داعى )
راقم گويد : علاوه بر اشكال مذكور اين كه مثل با اصالت وجود صادق است كه يك نوع را فرد مجرد عقلى مدبّر افراد همان نوع مادّى است و در طول وجودى هماند ، و با اصالت ماهيت چگونه وفق مىدهد ؟ ! زيرا كه ماهيت گسيخته از يكديگر و مثار كثرتاند . خلاصه اينكه جناب مير قدّس سرّه نه در دهر بدان معنى كه در حدوث دهرى قائل شده است و بدان اعتماد دارد ، مطلبى وزين آورده است ، و نه در تأويل مثل تأويلى متين ، اين نادرست است و آن سختست . فتدبّر .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 199
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٩٩