تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
فصوص شيخ اكبر ابن عربى آورده است ، و دوم را در شرح فصّ آدمى آن ( ص 18 و ص 65 ) . معنى حادث اسمى اين است كه جميع ما سوى اللّه أسماء و رسومىاند حادث و حديث و جديد ، چه اين كه « كان اللّه و لم يكن معه شي ، و لا اسم و لا رسم و لا صفة و لا تعيّن » ، و از آن مرتبه كه احديت است اسماء و رسوم حادث شدند و پديد آمدند ؛ يعنى اول اسم و رسمى كه از مرتبهء لا اسمى و لا رسمى حاصل شد اسماء حسنى و صفات علياى اوست كه مستلزم ماهيّات امكانيه - يعنى اعيان ثابته - در مرتبه فيض اقدس‌اند ؛ و در اين حدوث اسمى چنان كه حدوث ماهيات امكانيه تحقّق يافت ، ذوات سرابيه آنها تحقّق يافت . و پس از اين حدوث فيض اقدس ، اسماء رحمتش در مقام فيض مقدّس كه مستتبع اسماء مرحومين به رحمتش‌اند - يعنى اسماء مرحومين برحمتش در مقام فيض اقدس‌اند - حادث شده‌اند ؛ و مغايرت ميان محدث و حادث به تباين وصفى است نه عزلى ؛ چنان كه سيّد الأولياء حضرت وصىّ امام على عليه السّلام فرمود : « و كمال الإخلاص نفى الصفات عنه » ؛ زيرا كه وجودات از صقع ربوبى و از تنزّلات وجود حق و شئون تجلّيات او هستند و ماهيات نمودى بيش نيستند . البتّه در فهم حدوث موجودات به اين معنى دقّت بسزا لازم است و به حقيقت توحيد صمدى بايد نايل شد . بنابر بيان مذكور مراد از صفات در عبارت امام وصىّ عليه السّلام ، صفات زائده بر ذات كه طائفه‌اى از متكلمين قائل‌اند نيست ؛ بلكه معنايى ادقّ از اين گونه اوهام است كه كثرت مطلقا در اين مقام مستهلك در وحدت است و نفى صفات اشارت بدين نكته عليا است . مرحوم حكيم سبزوارى در اسرار الحكم ، پس از بيان حدوث اسمى ، اين ابيات را از اوايل اورنگ پنجم عارف جامى آورده است :
در آن خلوت كه هستى بىنشان بود * به كنج نيستى عالم نهان بود وجودى بود از نقش دويى دور * ز گفت و گوى و مايى و تويى دور وجودى مطلق از قيد مظاهر * به نور خويش هم بر خويش ظاهر
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 196 | حسن حسن زاده آملى