الذات . ( ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 76 ؛ و ص 120 به تصحيح و تعليقات اين داعى ، در قال اقول 27 )
و علامه قيصرى در فصل ثانى مقدماتش بر شرح فصوص الحكم گويد :
الذات مع صفة معيّنة و اعتبار تجلّ من تجلّياته ، تسمّى بالإسم فان الرحمن ذات لها الرحمة ، و القهّار ذات لها القهر ، و هذه الأسماء الملفوظة هي اسماء الأسماء . ( 13 ، چاپ سنگى ايران )
محض وجود بحت به اعتبار اطلاق ذاتيش مجرّد و مطلق از هر گونه تعيّنات و وجوه تخصيصات است و تركيب و كثرتى و اسمى از اسماى حقيقى و رسمى در آن مقام لحاظ نمىشود ، و اين مقام را مقام لا اسم و لا رسم گويند . و چون حقيقت وجود ، به شرط اين كه چيزى با آن نباشد ، اخذ شود آن را مرتبه احديث گويند كه جميع اسماء و صفات در آن مستهلك است و اين مرتبه را جمع الجمع و حقيقة الحقائق و عماء نيز گويند . و اگر به شرط جميع اشياء لازمه آن چه كلّى آنها و چه جزئى آنها كه اسماء و صفات ناميده مىشوند اخذ شود ، مرتبه الهيّت است كه مرتبه واحديت گويند و مقام جمع نيز مىنامند . ( شرح قيصرى بر فصوص الحكم ، چاپ سنگى ايران ، ص 11 ) .
متألّه سبزوارى در حكمت منظومه ( ط 1 ناصرى ، ص 77 ) در بيان حدوث اسمى ، مرتبه احديث را همان مرتبه لا اسمى و لا رسمى مىداند . رسم مظهر اسم است كه صورت و صنم و علامت آن است ؛ و به عبارة أخرى اعيان خارجى رسوم اسمايند .
فيض الهى به اقدس و مقدّس منقسم است ؛ به فيض اقدس اعيان ثابته و استعدادات اصليه آنها در علم بارى حاصل مىشوند ، و به فيض مقدّس آن اعيان با لوازم و توابعشان در خارج .
فيض نخست را از اين رو اقدس گويند كه اقدس است از اين كه مغاير و مباين با مفيض باشد ؛ چنان كه فيض مقدّس به لحاظ تعيّنات خلقى مباين با مفيض است ، ولى بينونة صفة لا بينونة عزلة . و به بيان ديگر فيض نخست ، اقدس از شوائب كثرت اسمائيه و نقايص حقايق امكانيه است .
اين هر دو بيان از علّامه قيصرى است ؛ بيان اول را در فصل سوم مقدماتش بر شرح
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 195
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٩٥