امكان استعدادى مرادف امكان وقوعى است . جناب مولى صدراء در آخر فصل هفتم منهج ثانى مرحلهء اولى اسفار در بيان امكان استعدادى مىفرمايد :
ثمّ قد يطلق الإمكان و يراد به الإمكان الإستعدادي الذي هو تهيّؤ المادّة و استعدادها لما يحصل لها من الصور و الأعراض و هو كيفيّة استعداديّة من عوارض المادّة تقبل التفاوت شدّة و ضعفا بحسب القرب من الحصول و البعد عنه لأجل تحقّق الأكثر و الأقل ممّا لا بدّ منه ؛ و هو ليس من المعانى العقلية الانتزاعيّة التي لا حصول لها خارج العقل كالسوابق من معانى الإمكان . . . . ( اسفار ، ط 1 رحلى ، ج 1 ، ص 35 ؛ و ج 1 ، ص 250 ، بتصحيحنا و تعليقاتنا عليه )
بنابر مشرب اين اعاظم ، اعنى حكماى الهى ، معنى « كان اللّه و لم يكن معه شيء » اين است كه ازلا و ابدا خدا هست و هيچ چيز با او نيست ؛ زيرا كه او علّت است و ما سوايش معلول او ، و معلول در رتبه بعد از علّت است نه مع او . اينان ، اعنى اعاظم حكماى الهى ، عالم را قديم زمانى و حادث ذاتى دانند ، و قديم زمانى مسبوق به علّت و عدم ذاتى است ولى مسبوق به عدم مقابل نيست كه متكلمين گفتهاند و مانند عامّه مردم از لفظ عدم ، عدم مقابل كه همان عدم زمانى است ، به ذهنشان خطور كرده است .
مرحوم استاد بزرگوارم جناب علّامه محمّد حسين فاضل تونى قدّس سرّه در رساله الهيات ( ط 1 ، ص 50 ) فرمود :
متكلمين دليل عقلى بر حدوث زمانى ندارند ، بلكه به ظواهر اخبار و روايات و آيات به حدوث زمانى معتقد شدهاند و حال آنكه ظواهر آيات و اخبار مانند خلقت آدم و حوّاء بيش از اين دلالت ندارد كه مركّبات حادثاند و آن هم محلّ نزاع نيست .
اين بود گفتار آن جناب ، اعنى استادم فاضل تونى ( رضوان اللّه عليه ) . ولى متكلّمين اساسا قائل به مجرّدات نيستند و ملائكه و ارواح را جسم لطيف مىدانند و جز جسم ندانند خواه كثيف و خواه لطيف ؛ حتى در ظهور اعمال قائل به تجسّم اعمال شدند ، با اين كه خداوند در قرآن مىفرمايد عين اعمال را مىنمايانيم :
كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ
( بقره ، آيه 168 ) ، و ندانستند كه ارائه اعمال چگونه است و نفس عمل چگونه ديده مىشود .