از دهرى كه در حدوث دهرى عالم جسم گفته است ، چه معنى را از آن اراده كرده است ؟ متكلّمين در حدوث عالم مطلقا اعمّ از عالم طبيعت و ماوراى آن ، خلاصه در ما سوى اللّه قائل به حدوث زمانىاند كه خداوند عالم ما سوى را بعد از امتدادى موهوم آفريده است و آنها را از كتم عدم محض ايجاد كرده است و « كان اللّه و لم يكن معه شىء » را ، و يا شبيه آن را مثل اين جمله دعاى « يا من خلق الأشياء من العدم » بر اين پندار حمل كردهاند ؛ و حتى برخى از آنها علّت موجده را علّت مبقيه ندانستهاند و گفتهاند كه اگر به فرض بر خداوند عالم عدم روا بود ، عدم آن ضررى به بقاى عالم نمىرساند ؛ مثل اين كه بنّائى خانهاى را بناء كرده است كه بقاى بناء بستگى به بقاى بنّاء ندارد ؛ اين حدوث را تعبير به حدوث زمانى مىكنند كه عالم مسبوق به عدم مقابل يعنى عدم زمانى است .
جناب آخوند مولى صدراء قدّس سرّه در فصل پانزدهم مرحله ششم اسفار در ردّ پندار مذكور فرمايد :
و هم و تنبيه : ما أشدّ في البطلان و أغرز في الهلاك و الفساد من جملة الآراء الخبيثة و العقائد الرديّة المهلكة لنفوس معتقديها اعتقاد من يتوهّم أن العالم مستقلّ بذاته مستغن في وجوده عن فيض باريه عليه بالحفظ و الإدامة و الإمساك و الابقاء . . . ( ط 1 ، رحلى ، ج 1 ، ص 163 ؛ ج 2 ، ص 281 ، به تصحيح و تعليق اين داعى )
قاطبه حكماى الهى علّت موجده را علّت مبقيه ، و جميع ما سوى اللّه اعمّ از عالم امر و عالم خلق را حادث به حدوث ذاتى مىدانند كه در بقاء و دوام نيز افتقار به بارى خود دارند و هيچگاه از آن مستغنى نيستند ، و اگر طرفة العينى فيض بارى از آنها امساك شود ، همه سر به جيب عدم دركشند
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ
. ( سوره فاطر ، آيه 42 )
اينان ، اعنى حكماى الهى ، فيض حق را دائم و قديم مىدانند كه در هيچ امتدادى موهوم و برههاى از آن امساك فيض نشده است ؛ زيرا كه تخلف معلول از علت تامّه به حكم صريح عقل صحيح غلط است .
حدوث ذاتى ، مسبوق بودن وجود شىء به ليسيّة ذاتيّه است و از آن تعبير به عدم