اين تأويل را مرحوم مير به تفصيل در افق مبين بيان كرده است و مولى صدراء در اوايل فصل نهم مرحله چهارم اسفار در بحث مثل نيز نقل كرده است . ( ط 1 ، ج 1 ، ص 121 ؛ و ج 2 ، ص 67 ، بتصحيحنا و تعليقاتنا عليه : و قال شيخنا و سيدنا و من اليه سندنا في العلوم . . . )
تقرير بيانش با دقت و حفظ ترجمه گفتارش بر سه امر مبتنى است :
يكى اين كه قضاء دو قسم است : علمى و عينى ، در بيان قضاء علمى و عينى گويد :
چنان كه صحيح است از قضاء ظهور در علم و تمثّل در عالم عقلى قصد شود ، همچنين صحيح است كه از قضاء وجود در اعيان قصد گردد ، و يادت دادهايم كه لا نهايت بالفعل در قدر ( يعنى در كائنات ممتنع است ، نه در قضاء ) . پس ربّ قضاء و قدر وراء ما لا يتناهى بما لا يتناهى است ؛ و به جمله ( يعنى به همه كه وجود جمعى آنهاست ) كه بىنهايت است چه مجمل و چه مفصّل احاطه دارد كه واسع و عليم است .
دوم اين كه آنچه در وعاء دهر موجود مىشود و وجود تدريجى او بالفعل در افق تغيير به تمام و كمال مىرسد و بتمامه در وعاء دهر به بقاء دهرى نه زمانى ، باقى است ، همانا كه چنين موجودى بايد به حسب كميّت متناهى باشد .
سوم اين كه ماديات در قضاء اعنى قضاء به حسب وجود عينى ، در وعاء دهر به حسب حضور وجودى در نزد ربّ قضا و قدر ، متأخر از حصول موادّشان نيستند ، بلكه مادّيات و موادّشان در يك درجهاند .
لذا اگر از ما شنيدى كه مادّيات در قدر و در افق زمان مادّىاند نه در قضاء وجودى در وعاء دهر ، و نه در حصول حضورى نزد عليم حق ، پس بفهم كه ما از اين معنى سلب سبق ماده را در اين نحو از وجود قصد مىكنيم ، نه مفارقت و انسلاخ از ماده را تا لازم آيد كه مادّى به اعتبار ديگر ( يعنى به غير از اعتبار مذكور كه سلب سبق ماده در آن ملحوظ شد ) مجرّد گردد ( يعنى مقصود اين نيست ؛ كه آنها واقعا مادّى نيستند ؛ بلكه مقصود اين است كه ماده در آن نحو از وجود ، سابق بر مادى نيست ؛ بلكه هر دو در يك مرتبه و درجه در قضاء وجودى در وعاء دهر ، و در حصول حضورى نزد عليم حق مىباشند ) .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٧٨